تبلیغات
Love2SS501 - our dream-part6
Love2SS501
we always support ss501
چهارشنبه 30 فروردین 1391 :: نویسنده : Kimia ^_^
دوووووووووووووود به دوستااان گلم...

این قسسسمت میشه اولین قسمتی که دااااستان از زبون هیون ئه...


امیدوارم خوشتون بیاد...
راستی!پوستر دااااستان رو هم به تازکی بسی زیبا درست کردم و روی همه ی پستتت ها گذاشتم...نظرتون رو راجع بهش بگین حتما...



حالا بدویین برین ادامه ی مطلب...

                                       

                                    

شنبه ی هفته ی اول ژانویه

کییییم هیییون جونگ

 

صدای گیتار...وقتی انگشتام روی سیم ها جابجا می شد یه صدای خیلی دوست داشتنی ای ایجاد می کرد...چشم هام رو بستم و دوباره آکورد گرفتم و نواختم...

چانگ هو-می دونستی یکی از بهترین نوازنده هایی ای که تا حالا دیدم؟

چشم هام رو باز کردم و نگاهش کردم.گفتم:آره!

چانگ هو-چه از خودراضی!

خندیدم.

چانگ هو-کسی هست که واقعا دوستش داشته باشی؟

-خودم!

چانگ هو-اوووف!هیون بس کن!

باز خندیدم و گفتم:چیه؟!حقیقت رو دارم میگم دیگه!

چانگ هو-منظورم یه دختره!یکی که بخوای بقیه ی عمرت باهاش باشی!

-من هنوز واسه این جور چیزا خیلی جوونم!نیستم؟

چانگ هو-آره!یه جوون از خود راضی پررو که دختر ها خیلی زود ازش خوششون میاد.

-مث خودت؟!

چانگ هو-نمیشه انکار کرد!من هم ازت خوشم میاد!ولی تو دیگه خیلی اعتماد به نفست بالاست!

-تقصیر کیه؟!تقصیر منه که باحالم؟

چانگ هو-چه خودشیفته!

-هر چی دوست داری بگو!من اینم!

چانگ هو-من دیگه دارم میرم!

-برو...خداحافظ!

چانگ هو-خداحافظ...

و از خونه رفت بیرون.با لبخند رفتم سمت یخچال.یه آبمیوه در آوردم و خوردم.شب قبل سال نو شده بود.یه آگهی تبلیغاتی هم دیده بودم.یه مسابقه ی خوانندگی...می خواستم همون روز برم به اون مسابقه.دوست داشتم از اولین افرادی باشم که به اون مسابقه میره.گیتار رو هم برداشتم و راه افتادم سمت کمپانی...خب اصولا از جاهای شلوغ زیاد خوشم نمی اومد ولی چاره ای نداشتم.بعد از یه مدت منتظر موندن وارد اتاقی شدم که چند نفر نشسته بودن و نظارت داشتن که اجراها چه جوریه.با لبخند جلو رفتم.چند تا خانوم هم بودن.مطمئن بودم خانوم ها از لبخندم خوششون میاد...گرچه با آقایون زیاد رابطه ی خوبی نداشتم.از همون موقع هم فکر می کردم بخاطر حسودیشون به قیافه یا شخصیتم ئه...پول زیادی نداشتم که بخوام بهش بنازم ولی به خودم خیلی افتخار می کردم.از خیلی های دیگه سَرتر بودم!خانوم ها هم ناخود آگاه لبخند می زدن.روی صندلی نشستم و گیتار رو از جاش در آوردم و روی پام گذاشتم و شروع کردم به نواختن و همراهش خوندن.نگاه ها روم متمرکز شده بودن و خب من هم بخاطر اینکه نُت ها رو با هم قاطی نکنم زیاد بهشون نگاه نمی کردم.از همون موقعی که آگهی رو دیده بودم شروع کردم به تمرین زدن گیتار با چشم های بسته.هم بانمک و حرفه ای بود و هم می تونستم تمرکز بیشتری داشته باشم.آهنگ تموم شد و گیتار رو گذاشتم توی جاش و گفتم:واسه دیدن نتایج کِی می تونم بیام؟

یکی از همون خانوم های داور گفت:پنج شنبه...

-ممنون...

ادای احترام کردم و خارج شدم.به خیلی از چیزهایی که توی زندگی می خواستم هنوز نسیده بودم ولی اگه قبول می شدم شاید به یه سری هاش می رسیدم.

رفتم سمت خونه.با خودم حدس زدم دیگه پدر و مادرم خونه اند.واسه چند روزی مسافرت بودن.واسه ی سال نو هم توی مسافرت بودن.البته نخواسته بودن من همراهشون برم.مشکلات خونوادگی....خب مادربزرگم از اول هم از من خوشش نمی اومد.شاید یکی از دلایل گوشه گیر بودن من هم اون بوده باشه!در هر صورت من هم زیاد ازش خوشم نمی اومد گرچه سعی ام رو می کردم نشون ندم ولی باز هم رفتارش رو باهام تغییر نمی داد.یادمه حتی چند دفعه بخاطرش گریه کردم.یونگ جونگ هم باهاشون رفته بود.

وارد خونه شدم...همه خونه بودن.یونگ جونگ جلو اومد و با هم سلام و احوالپرسی کردیم.خب من با برادرم خیلی راحت بودم.مادربزرگ توی اتاقش بود.با پدر و مادرم هم سلام و احوالپرسی کردم.

پدرم-هیون جونگ،برو یه سر هم به مادربزرگت بزن...

-آخه مادربزرگ که...

نذاشت حرفم رو ادامه بدم:گفتم برو پیشش!


                                       

تا فردا که قسممممت بعد رو بذارم،بابای





نوع مطلب : *our dream*، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 30 مرداد 1396 07:10 ب.ظ
Hello there! Quick question that's completely off topic. Do you know how to
make your site mobile friendly? My weblog looks weird when browsing from
my iphone4. I'm trying to find a theme or plugin that
might be able to resolve this issue. If you have any
recommendations, please share. Thank you!
دوشنبه 5 تیر 1396 06:02 ب.ظ
As the admin of this website is working, no uncertainty very shortly it will be famous, due
to its feature contents.
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 01:45 ب.ظ
This is my first time go to see at here and i am actually happy to read all at one
place.
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 12:08 ب.ظ
Very nice article, totally what I wanted to find.
جمعه 25 فروردین 1396 05:54 ب.ظ
I've been surfing online greater than 3 hours as of late, yet I by no means
discovered any fascinating article like yours. It is
lovely worth sufficient for me. Personally, if all web owners and bloggers made excellent content material as you did, the internet shall be
much more helpful than ever before.
یکشنبه 20 فروردین 1396 09:22 ق.ظ
What's up to every one, because I am truly keen of reading this website's post to be updated regularly.

It includes nice material.
چهارشنبه 30 فروردین 1391 05:04 ب.ظ
vaghean in hyun inja ajab etemad be nafsi dare! khosham miad kazeb ham nist akhe daghighan hamash vagheiate!! vaaaaaaaaaaaay man hyun mokhaaaaaaaaaaaaaaam! dadashiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii! mikham vasam gitar bezane
Kimia ^_^ اووووهووووم...اعتماد به نفسش زیاده ولی دروغ نمیگه!ههههههههههه... اووهوووووووم...بسی زیبا می زنه گیتار رو...
چهارشنبه 30 فروردین 1391 05:02 ب.ظ
pusteret bahale faghat un axe hyuno az koja peida kardi?! mikham dokhtararo khafash konam!
Kimia ^_^ مغسی...هههههههههه...اُه اُه!تو هیون رو دووووس داشتی راستی!!! :)
چهارشنبه 30 فروردین 1391 03:07 ب.ظ




من دیه برم فیلا باااااااااای
Kimia ^_^ باشه...بابای
چهارشنبه 30 فروردین 1391 03:06 ب.ظ
خیلی خوجل بوددددش این هیون چه اعتماد به نفسی داره هوووووق

عجب مادربزرگی گند اخلاقی پیر زن خرفففففففففت

Kimia ^_^ مغسی...
ههههههههههههههههههههه...
واقعا!این قدر ازش بدم میاد!!!
چهارشنبه 30 فروردین 1391 03:05 ب.ظ
Kimia ^_^ :*
چهارشنبه 30 فروردین 1391 02:47 ب.ظ
پوسترش خیلی نازه عزیزم من برم داسمانتو بخونم 2باره میام
Kimia ^_^ مغسییییییییی ^_^ باشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام ودرود به همه ی دوستان دابل اسی خودمون

به یکی دیگه از وبهای داستانی دابل اس خوش اومدین امیدوارم لحظات خوبیو تو این وب بگزرونید

دوستانی که میخوان نویسنده بشن میتونن از طریق میل زیر بهمون اطلاع بدن

love2ss501@yahoo.com

مدیر وبلاگ : Sahar sahar
نظرسنجی
چه سبکی از داستان ها را ترجیح می دهید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


کدهای جاوا اسکریپت

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

Up Page