تبلیغات
Love2SS501 - promise/4
Love2SS501
we always support ss501
چهارشنبه 7 تیر 1391 :: نویسنده : Elmira
خف خف اینم قسمته چهارم گفتم جبرانه این همه مدت که این داستانو نزاشتم بشهدر خونشو باز کرد وارد که شدیم یه پسری رو مبل نشسته بودودرحاله هویچ خوردن بود یکی دیگه داشت با استرس مجله ورق میزد یکیشون یه گوشه نشسته بودوبی صدا اشک میریخت ویکی دیگشون که قیافه ی جذابی داشت بی سیم به دست در حاله شماره گرفتن بودوقدم میزد(خب الان همه فهمیدن کی به کیه دیگه...ک ک ک)
-------------------------------------------------------------------
یونگ با صدایه نسبتا بلندی گفت سلاااااااااام به همگی من اومدم

با این حرف سرها به سمتش چرخید
پسری که مجله دستش بودوداشت با استرس ورقش میزد گفت-سلام وکوووووووووووووفت سلام ودرد تا حالا کجا بودی؟چرا گوشیتو جواب نمیدی این هیون هی داره بت زنگ میزنه پس خواهشا نگو که متوجه نشدی...نمیگی ما یوقت فکر کنیم مردی باز یه دختر دیدی همه چی از یادت رفت؟
یونگسنگ-چچ کیو جونگ یروز نبودم چه بد دهن شدی...اولا که واسه همشون دلیله قانع کننده دارم دوما اون جمله اخرتو یکی باید به تو بگه اخه من کی یه دختر دیدم همه چیو فراموش کردم؟بعدشم چرا از زبونه بقیه حرف میزنی اونا خودشون زبون دارن میتونن حرف بزنن...

هیون-اینایی که کیو گفت حرفه تماممون بود زود تند سریع جواب میخوام کدوم گوری...کجا بودی تاحالا؟(الان مثلا هیون ملاحظه دختررو کرده)

یونگ-خب جواب میدم در جوابه اون کوفته اول بگم که کوفتو درد به خودتون گوشیمم جواب نمیدادم چون مسئله مهمی اتفاق افتاده بود بعدشم من به هیونگ جون گفته بودم کاری دارم وممکنه تا دو سه روز برنگردم نگفتم؟

هیونگ در حالیکه اشکهاشو پاک میکرد لبخندی زدوگفت اااااره حالا یادم اومد گفته بود مادرش زنگ زده ودوباره گیر داده که بره خونه واز این چیزا...

اینبار همه پریدن سر هیونگ بدبخت وبعد از اینکه به اون امون دادن همگی تو پذیرایی نشستن هیونگ کنار پیول نشست یونگسنگم کناره هیونگ بقیه هم روبرشون هیونگ خواست دستشو بندازه دور گردنه پیول که اون در یه حرکت دستشو گرفت وپیچوند به پشتش ودادزد
-داری چه غلطی میکنی؟
جونگمین پوزخندی زدوگفت-خیلی خب حالا مثلا میخواد بگه اینکاره نیست حالا انگار فرقیم میکنه به هر صورت که کارت اینه پس بهتره ناز نکنی...

پیول با چشایی که از تعجب گرد شده بود زل زد بهش وگفت-چی منظورت از این حرف چی بود؟

جونگمین-مثلا میخوای بگی نمیدونی واسه چی اینجا هستی...

پیول-من میدونم واسه چی اینجام ولی انگار شما نمیدونین -روشو گردوند سمته یونگسنگ وگفت-فک میکنم گفته بودی یه گروه خواننده این برای خواننده های یه مملکت که الگویه دیگرانن بخاطره این نوع طرز فکر متاسفم اقایه محترم حتی اون کسیکه اینکارست هم به خواست خودش اینطوری نشده بیشتر این افراد مجبور به این کارن

جونگمین-برایه من مهم نیست اوناهم خیلی راحت میتونن از شر اینکار خلاص بشن

-تو حتی نمیدونی اونا بخاطره چی به این راه کشیده میشن اونوقت میگی به راحتی میتونن از شرش خلاص شن؟

جونگمین در حالیکه به طرف پله ها میرفت گفت شب بخیر

پیول دستانش را روی سینه اش جمع کردوگفت چه زود از جواب دادن در میره عجب ادمه بی خودی (بیانه بیانه بیانه بابا این دختره یه حرفی زد بیارین پایین لنگه کفشارو)

هیونگ در حالیکه دستشو میمالوند گفت از جواب دادن در نمیره فقط...

کیو حرفشو قطع کردو روبه پیول گفت این هیونگه ما زیاد حرف میزنه بیخیاله این بشین خودتونو معرفی نکردین

پیول-من اسمم پیوله البته این اسمیه که چند ساعت پیش انتخاب شده اسمه خودم نیست

هیون در حالیکه اخم کرده بود پرسید-چییییییییی؟منظورتون چیه؟

پیول-ااا راستش من ویونی

هیونگ-یونیییییییییییییییییییییییی؟

کیوجونگ-الان منظورتون یونگسنگه دیگه؟

پیول-اوهوم

کیوجونگ یدونه زد پس گردن یونگسنگ وگفت-خیلی بیشعوری تو به ماها که دوستاتیم وجای برادرت اجازه نمیدی اینطوری صدات کنیم اونوقت به این ...واقعا که

هیون-الان بیخیال شو کیو جونگ بزار ببینم جریان این خانم چیه خب شما ویونگسنگ چی؟؟

پیول-من ویونی...

یونگسنگ جاش ادامه داد -باهم ازدواج کردیم0خی خی خی شوخیلیدم برین ادامه)

یونگسنگ-من راستش هیون عصبانی نشو خب به اعصابت مسلط باش سعی کن اد نکشی یوقت اینجا یه خانم نشسته...

هیون با عصبانیت داد زد-خفه اصل مطلبو بگو یونگسنگ چه گندی زدی؟

یونگسنگ-من دیروز با پیول تصادف کردم اونم حافظشو از دست داده...هوووووووف راحت شدم


هیون داد زد-چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟تو دیروز تصادف کردیو جوابه تماسهامو نمیدادی میدونی اگه کوچکترین مسئله ای از این خبر به بیرون درز کنه چی میشه؟اخه یونگسنگ من باهاتون چیکار کنم چرا یدقیقه نمیتونین بدون خرابکاری یه جا باشین؟من حداقل از تو یکی انتظار نداشتم...میدونی اگه مسئله به مطبوعات کشیده بشه یه ابروریزی به تمام معنا میشه؟بعدش تو با چه جراتی یه دخترو اوردی تو خونه میدونی فردا چه شایعاتی پشته این حرکته جنابعالی وجود داره؟

یونگ-ای بابا هیون یه نفس بگیر وسطش ببین من چیزی بهت نگفتم چون نمیخواستم عصبانی بشی پیولو به تصمیمه خودم اوردم تا تو عمله انجام شده قرار بگیری اگه میخوای تنبیهم کنی ترجیح میدم خودمون دوتا صحبت کنیم با هم باشه؟

هیون متوجه منظوره یونگ شدوگفت باشه

با هم به طرفه کتابخونه که تو همون طبقه قرار داشت رفتن هیون در کشویی کتابخونرو بست وگفت خب بگو دلیلتو

یونگ-1اینکه پیول حافظشو از دست داده البته بلند مدتشو کوتاه مدتشم که هیچ چی البته بلند مدته با یه یاد اوری از گذشته دوباره

برمیگرده2اگه پیولو تو بیمارستان بیخیال میشدم یه چیزی حدوده یه هفته تو بازداشتگاه نگهش میداشتن بعدش میبردنش به سازمانه ساماندهی اگه سنش بالا بود مسلما ولش میکردن اگه هم زیره20بود میبردنش پرورشگاه چون بلاخره ممکنه خوانوادش تا اون مدت اقدام به پیدا کردنش بکنن ودلیله دیگشم این بود که تا پلیس بخواد هماهنگیهای لازمو بکنه پیول باید یه جایی میموند3پیول که چیزی یادش نمیاد پس جایی نمیره در اون صورت مشکلیم به وجود نمیاد و4من اینکارو کردم پس باید تاوانشم پرداخت کنم نه؟

هیون-ولی...خب اخه تا کی میخواد اینجا بمونه

یونگ-فکر اونشو نکن با عمو چان صحبت کردم قرار شده کمکمون کنه

هیون-خیلی خب باشه اما فقط بخاطره تو اخه حس خوبی نسبت به این دختره ندارم میدونم اخرش برامون دردسر میشه

یونگ از گردنه هیون اویزون شدوگفت بیخیال هیونگ انقد نفوس بد نزن

هیون دستاشو از دور گردنش باز کردوگفت خیلی خب بابا فک میکنی خیلی باربی هستی که ازم اویزون میشی؟

یونگ-هیااااااااااااا کیم هیون جونگ...

هیون-هه هه هه چقد حال میده اینجوری حرصت درمیاد ها
-----------------------------------------------------------------

یونگ کناره پیول نشست وگفت خففففففف همگی توجه پیول از این به بعد اینجا پیشمون میمونه پس بهتره باهاش درست برخورد کنین واونو مثله عضوی از خونوادتون بدونین

هیون گلو صاف کرد ویونگ گفت هاااا اهان حواسم نبود لیدر هیونه....

همه زدن زیرخنده یونگ در حالیکه لبخند به لب داشت گفت خب بهتره معارفرو شروع کنیم ایشون همین اقایی که در کل صبح تا شب غر میزنه والانم پاشو انداخته روپاش وداره چپ چپ بهمون نگاه میکنه کیم هیون جونگ لیدر گروه-این اقا پسری که پشتشو کرده بهم وبیشتر از همه نگرانم شده بود کیم کیو جونگ هستشمرکز وقلبه گروه-این بیبی هم که در حاله گریه کردن بود کیم هیونگ جون هست اون اقای بد اخلاق که از بحث کردن باهات طفره رفت پارک جونگ مین س.ک.س.ی گروه بود بنده همن که تشویق نکنین خواهش میکنم استداعا دارم بنده هئو یونگسنگ هستم حنجره طلایی گروه

پیول لبخندی زدوگفت- یونی گفتی حنجره طلایی پس حتما اون صدایی که ازش خوشم اومده ماله تویه

یونگسنگ-شاید...

 پیول-اوه داشت یادم میرفت بگم از اشنایی با همتون خوش بختم


هیونگ که هنوز بابته دستش ناراحت بود با لحن دلخوری گفت بایدم خوشبخت باشی خیلی از دخترا ارزوشونه الان جایه تو میبودن

پیول-یونی بهم گفته بود گروهتون خیلی مشهوره نمیدونستم تا این حد

هیون پوزخندی زدوگفت در این حد مشهور...کیو بابا برو اون لپ تاپ وامونده هیونگو بیار


هیونگ-نمیخواد این بره یهو دیدی وسطه راه یکی از یوجا چینگوهای محترم زنگ زد اصلا یادش رفت که باید بیاره اونوقت باید تا خوده صبح بشینیم منتظر

کیو-هووووووووی هیونگ یکی باید اینو به خودت بگه بنده که الان خیلی وقته روی یه دختر ثابتم

هیونگ-خبه حالا یجور میگه خیلی وقت شیش ماه جدیدا شده خیلی وقت

کیو-خوبه من حداقل شیش ماه ثابتم تو چی تازه این یک جدیه

هیون-واقعااا؟

کیو-اوهوم قرار شده فردا باهم بریم رستوران بعدش اونجال من...

پیول گلوشو صاف کرد وپسرا تازه متوجه حضورش شدن

هیون-یونگسنگ تپل بابا خودت برو بیار که این کیو جونگ دیگه از دست رفته

هیونگ-بیخیال هیون این یکی بد تر از اون یکی وسطه راه یاده یکی از کتابهاش  میافته که برای صدمین بار کامل نخوندتش میره سراغش اونوقت برای یونگسنگ باید تا هفته اینده صبر کنیم خودم میارم

همه زدن زیر خنده هیسونگ بعد از مدت کوتاهی برگشت با لپ تاپ وارده اینتر شد دهن پیول باز مونده بیشتر از هزار فن کلاب رسمی وغیر رسمی داشتن

هیونگ-تازه اینا مربوط به کشوره خودمونه فقط اگه بدونی تو بقیه ی کشورهای اسیایی واروپایی چنتا فن کلاب داریم میخوای چنتا از کلیپهامونو ببینی؟

پیول-البته اگه برات دردسر نمیشه چرا که نه(اووووووخی ندااااا)

هیونگ یکی از کلیپهاشونو پلی کرد(بچه ها یکی از کلیپهاشون بود که جونگمین توش درمورده خنده صحبت میکنه وکیوجونگ پارتنرش هستش واینا)با دیدنه کلیپه بعدی پیول دیگه از بس خندیده بود اشک تو چشاش جمع شده بود(خب دومیم اون کلیپه بودش که با دختر کوچولوهه تو پارک بازی میکنن واینا)پسرها از خنده های اون خندشون گرفته بود

پیول اشکهاشو پاک کردوگفت واقعا باحال بود

هیونگ-پس اهنگامون بشنوی وببینی چیکار میکنی

پیول- یکی از اهنگاتونم تو ماشین گوش داده بودم باحال بود

هیونگ-میخوای تصویریشو ببینی

یونگ-نه دیگه کیوجونگ بهتره استراحت کنه بعدشم بزار دو هفته دیگه که تو استودیو ضبط داریم همراه خودمون میبریمش اونجا از نزدیک ببینه....خب بچه ها امشب کی روی کاناپه میخوابه؟

هیون در حالیکه به طرف پله ها میرفت گفت خودت گند زدی خودتم مسئولیتشو قبول میکنی

کیو-دقیقا

هیونگ-متاسفم داداش ولی راست میگن من با هیون موافقم

یونگ از جاش بلند شدوگفت-پیول پاشو بریم اتاقتو نشونت بدم اینطور که معلومه من باید رو کاناپه بخوابم

پیول پشته سر یونگ از پله ها بالا رفت سه سالن خونه ی سوبلکس دابل اس به صورت دایره ای شکل بودند وبه وسیله پله ها به هم متصل میشدند سالن طسبقه دوم هم مثله سالن طبقه اول پر از مبلمان بود وراهرویی داشت که درونش دو اتاق قرار داشت البته تفاوتش با سالن اول در این بود که اشپزخانه نداشت سالن طبقه سوم سالنی بود که اتاق خوابها در ان قرار داشت یونگ در یک اتاق را باز کردوگفت بفرمایید داخل خانم

پیول وارد اتاق شد وسایل اتاقش تماما از چوب بود به رنگهای شکلاتی کرم بود تراس زیبا یی داشت که به منظره باغ خانه مشرف بود وباغ با ان درختان برگ ریزانش خبر از اتمام تابستان وشروع پاییز را میداد پیول به سمته یونگ برگشت وگفت اتاق قشنگی داری

یونگ-متشکرم خب من میرم  تو سالن میخوابم کاری داشتی بیرونم

پیول-یونیییییی...نمیخواد بیرون بخوابی بیا روی تخت بخواب





نوع مطلب : promise، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 16 مرداد 1396 02:55 ب.ظ
Magnificent beat ! I wish to apprentice while you amend your web site, how
could i subscribe for a blog site? The account helped me
a acceptable deal. I had been tiny bit acquainted of this your broadcast
offered bright clear idea
سه شنبه 2 خرداد 1396 06:15 ب.ظ
Thanks for sharing your thoughts about promise. Regards
شنبه 30 اردیبهشت 1396 12:37 ب.ظ
Howdy just wanted to give you a brief heads up and let you know
a few of the pictures aren't loading properly. I'm not sure why but I think its a linking issue.
I've tried it in two different browsers and both show the same results.
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 05:10 ق.ظ
This post is genuinely a pleasant one it helps new
net people, who are wishing for blogging.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 02:05 ب.ظ
Amazing! Its truly awesome article, I have got much clear idea about
from this paragraph.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 06:35 ق.ظ
Hi there, You've done an excellent job. I will definitely digg
it and personally recommend to my friends. I'm confident they will be
benefited from this web site.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 05:57 ق.ظ
Hiya very cool blog!! Guy .. Excellent .. Superb ..
I will bookmark your web site and take the feeds also?
I am satisfied to search out so many useful info here within the put up, we want develop more techniques on this regard, thank you for sharing.
. . . . .
یکشنبه 20 فروردین 1396 07:09 ب.ظ
What's up, after reading this amazing paragraph i am too cheerful to
share my know-how here with friends.
شنبه 12 فروردین 1396 08:23 ب.ظ
Way cool! Some very valid points! I appreciate you penning this article plus the rest of the
website is also really good.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام ودرود به همه ی دوستان دابل اسی خودمون

به یکی دیگه از وبهای داستانی دابل اس خوش اومدین امیدوارم لحظات خوبیو تو این وب بگزرونید

دوستانی که میخوان نویسنده بشن میتونن از طریق میل زیر بهمون اطلاع بدن

love2ss501@yahoo.com

مدیر وبلاگ : Sahar sahar
نظرسنجی
چه سبکی از داستان ها را ترجیح می دهید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


کدهای جاوا اسکریپت

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

Up Page