تبلیغات
Love2SS501 - Never without you-pt5
Love2SS501
we always support ss501
پنجشنبه 8 تیر 1391 :: نویسنده : ^^*A$al*^^

خب اینم از این پارت من برم دیه.شماهم بفرمایید داستان صرف کنید...

آنیووووو

 

با صدای مهماندار که داشت اعلام میکرد به خاک کره وارد شدیم هر سه تامون از خواب بیدار شدیم.

ستی:اوففففففففف چه خوابی کردماااااا...

-  آخیششششششش بالاخره رسیدیم!!

معراج:نیس که شماهم خیلی منتظر شدید واسه همون الان خیلی خسته اید.

بعد یه نگا پر از حرص به منو ستاره انداخت و دوباره گفت:

- شما دوتا که از وقتی سوار شدیم گرفتید عین خرص خوابیدید من بدبخت اینجا کف کردم.بعد رو به من گفت:جناب عالیم که شونه ی منو بالش فرض کردی دیگه 5 ساعته گرفتی این رو خوابیدی من بیچاره تمام استخونام درد گرفته که جناب عالی راحت بخوابی.

-  خب بابا تو صدام نکردی منم خوابیدم دیه.اصلا حقته...(هه هه چه پررو شدم جدیدا)

- جم کن خودتو بابا یه هفته باید استخون درد تحمل کنم.

- معراج پا میشم چک لگدیت میکنما!زنتم دیگه.رو شونه ی تو نخوابم رو شونه ی کی بخوابم؟؟

- اِاِاِ خب مگه من بالشم که باید رو شونه ی من بخوابم حالا که اینطوریه تو هتل تو میشینی منم تا صب رو شونت میخوابم.

- برو گم شو میخوای 80 کیلو وزن بندازی رو شونه ی من؟؟!! من که عین تو غول نیستم...

- من غولم دیگه؟هیف که اینجا نشستن وگرنه بهت میگفتم کی غوله!!!(اووووووو زشته این حرفا چیه میزنید؟؟منحرفا)

- اِاِاِ بی تربیت....(دقیقا خیلی بی ادبه)

ستی: اوففففففففف بسه دیه سرم رفت برید تو هتل همدیگرو بکشید اینجا رو سایلنت باشید!!!

معراج: تو هیچی نگو که اگه تو نمیخوابیدی اینم اینجا مسبب استخون درد من نمیشد...

ستی :ببین من عسل نیستما پا میشم یه جور میزنمت که استخون دردت تبدیل به شکستگی استخون شه ها...

معراج هم که حسابی ضایع شده بود دیگه هیچی نگفت منم یه چشمک به ستی زدم و گفتم:

- اوفففففف چرا نمیرسیم ستاره بیا باز بخوابیم هر وقت برسیم معراج بیدارمون میکنه دیگه...

قبل از اینکه ستی جواب بده معراج با حرص گفت:

- عسللللللللللللللل!!!!!یعنی اگه بخوابی دیگه نه من نه تو...

- ایششششششش چه لوس شدی جدیدا خب بابا نمیخوابم.ولی برسیم هتل میخوابما....

- اِاِاِ یعنی چی؟

- اِاِاِاِاِاِ خب چیکار کنم میگی؟؟؟

ستی: من قبلا واسه کنسرت سوجو بلیط گرفتم بزن قدش...

- هااااااااااا؟؟ واسه کنسرت چی بلیط گرفتی؟؟؟؟

- نگو که سوجو رو نمیشناسی؟؟؟؟؟؟؟

- نه سوجو چیه؟؟؟

- بابا سوپرجونیور دیگه یکی از بهترین گروه های آسیایی.چطور نمیشناسیشون؟؟

- برو بابا همینم مونده بیام کنسرت این چشم تنگا با اون زبون مسخرشون!!!( هووووو درست بحرف راجب کره ایا)

- خاک تو سرت ببین میدونی با چه بدبختی ای تونستم واسه شب آخر کنسرتشون تو کره بلیط جور کنم؟؟؟

- خب حالا چون خیلی بیکارم میام...

معراج: منم که هویجم دیگه؟؟؟(نه هویج جونگیه تو بوقی!)

- نه دیگه واسه توهم خریدم.

- ایششششششششش این مگه حوصله ی سرو صدا داره!انقد میخواد سرمون قر بزنه که.نمیخواد تو استراحت من از فردا باید بری سر کلاسات.

- واقعا که زن آدم که اینطوری کنه دیگه وای به حال بقیه...

- واقعا....

- روتو برم دختر.قبلا انقد پررو نبودیا...

- چرا بودم تو خبر نداشتی...

اومد جواب بده که دوباره صدای مهماندار که ازمون میخواست کمربندامونو ببندیم مانع حرفش شد...

دیگه هیچکدوممون حرف نزدیمو منتظر نشستن هواپیما شدیم.

تقریبا یک ربع بعدش هواپیما فرود اومد ماهم وسایلی رو که با خودمون توی هواپیما آورده بودیم رو جمع و جور کردیم از هواپیما پیاده شدیم.

من که وقتی خودمو بین اون همه چشم بادومی دیدم خندم گرفته بود که آخه جای دیگه نبود که برم اما بازم برام جالب بود.چهره های خیلی با مزه ای داشتن و خیلی با تعجب به ما نگاه میکردن مخصوصا به معراج چون چشماش به نسبت من و ستاره که پیشش بودیم خیلی درشت و گیرا بود و همه با تعجب نگاش میکردن.

بالا خره با گروهی که باهاشو به این سفر اعزام شده بودیم وارد یه هتل خیلی شیک و مجلل شدیم. و هرکس به اتاق خودش رفت.اتاق ستاره کنار اتاق ما بود و بعد از جابه جا کردن وسایلش اومد دم در اتاق ما و به من گفت که واسه ساعت 7 حاضر شم.معراج بعد از خوردن غذاش به خاطر خستگی زیاد گرفت خوابید و منم بعد غذام شروع کردم به حاضر شدن.

یه شلوار کتان مشکی تنگ پوشیدم و یه تاپ تونیک تنگ که تقریبا تا زیر باسنم(شرمنده نمیدونستم چطوری سایزشو بدم دیگه)میمومد پوشیدم و یه کاپشن چرم کوتاه هم از روش پوشیدم.یه جفت بوت کوتاه پاشنه بلند هم پام کردم. موهامو دورم ریختم.خوستم یه آرایش ملایم کنم اما دیدم به تیپی که زدم آرایش ملایم اصلا نمیاد به خاطرهمین چشمامو با مداد مشکی مردمو کلی ریملم به موژه هام زدم.خواستم چشمام درشت تر دیدی شه که تقریبا خیلی درشت تر از چیزی که بود دیدی شد.به گونه هام رژگونه ی شاین دار زدم که خیلی براق و برجسته نشونشون داد و لبامم یه رژ لب مات کرمی زدم. تقریبا خیلی جذاب شده بودم. یه نگاه به ساعت کردم و دیدم  نزدیک هفته.یه نگاه به معراج انداختم دیدم خوابه خوابه دلم نیومد بیدارش کنم بدون هیچ صدایی رفتم دم اتاق ستاره.وقتی در باز کرد چشمای جفتمون 4 تا شد .خیلی تغییر کرده بود.

یه شلوارک جین کوتاه پوشیده بود بولیز سفیدی مه یقش تا سینه باز بود هم پوشیده بود.یجفت بوت بلند تا زانو هم پاش کرده بود.شال گردن بلندی هم دور گردننش انداخته بود که از جلو گره میخورد و سینشو میپوشوند.موهاشو بالای سرش جم کرده بود آرایش قشنگی هم کرده بود که خیلی نازش کرده بود.بعد از اینکه کلی از هم تعریف کردیم به سمت سالن بزرگ سئول که کنسرت اونجا برگذار میشد حرکت کردیم.

نیم ساعت بعد به هر زحمتی بود توسط تاکسی ای که از هتل گرفته بودیم به سالن که جلوش غلغله بود رسیدیم.

و به خاطر این که ستاره بلیطای جایگاه وی آی چی (VIP)رو گرفته بود خیلی راحت وارد سالن شدیم و سر جامون که دقیقا ردیف جلو بود نشستیم.

بعد از یک ساعت معطلی بالاخره یه موزیک بلند مردمی داشتن شلوغ میکردن رو واسه یه لحظه ساکت و بعد از اون به جیغ وسرو صدا وا داشت.سوجو با آهنگ سوپر من روی استیج اومدن.من  که اول فکر میکردم قراره حوصلم سر بره اصلا خوشم نیاد خیلی سوپرایز شده بودم. ده تا پسر خوش قیافه با لباسای مشکی یه دست و صداهای فوق العاده قشنگ شروع کردن به خوندن. همه داشتن با آهنگ میخوندن اما من اصلا نمیفهمیدن چی میگن اما بازم سروصدا میکردم وجیغ میزدم.

بعد از کنسرت یه فن میتینگ داشتن که من به اجبار ستی باهاش رفتم تو سالن فن میتینگ.

خیلی شلوغ بود داشتم بین مردم له میشدم.یهو انگار کل جمعیت از پشت هولم دادن.خواستم خودمو کنار بکشم و کنترل کنم اما....






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 30 مرداد 1396 02:31 ب.ظ
Hello it's me, I am also visiting this web page on a regular basis, this
web page is genuinely fastidious and the visitors are really sharing fastidious thoughts.
یکشنبه 4 تیر 1396 10:11 ب.ظ
Outstanding story there. What occurred after?
Good luck!
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 09:08 ب.ظ
Hi there! I just want to give you a big
thumbs up for your excellent information you have right here on this post.
I am coming back to your blog for more soon.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 02:28 ب.ظ
I am in fact thankful to the owner of this web page who has shared this enormous article at here.
جمعه 25 فروردین 1396 04:16 ب.ظ
Peculiar article, exactly what I wanted to find.
شنبه 10 تیر 1391 11:10 ب.ظ
azizam kheili khoshhalam ke inja tu webemun mibinamet! hamuntor ke khodet miduni kheili dastaneto dust daram o ta tahe tahesh bahatam pas ... boro ke beriiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiim! yuhuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuu
^^*A$al*^^ مرسی اونی منم همینطور.
نظر لطفته.
lets gooooooo
جیغغغغغغغغغغغغغغغغغ
شنبه 10 تیر 1391 11:08 ب.ظ
he he he man ke tu un webe ta parte 10 ro khundam o besiar besiar estefade nemudam! k k k cheghad adabi harf zadam!
^^*A$al*^^ هه هه آره دیگه
آره خیلی بهت میاد...
شنبه 10 تیر 1391 11:06 ب.ظ
salaaaaaaaaaaaaaam asal juuuuuuuuuuuuuuun! 11111111111111111111
^^*A$al*^^ سلام اونییییییییی
مدال طلااااااا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام ودرود به همه ی دوستان دابل اسی خودمون

به یکی دیگه از وبهای داستانی دابل اس خوش اومدین امیدوارم لحظات خوبیو تو این وب بگزرونید

دوستانی که میخوان نویسنده بشن میتونن از طریق میل زیر بهمون اطلاع بدن

love2ss501@yahoo.com

مدیر وبلاگ : Sahar sahar
نظرسنجی
چه سبکی از داستان ها را ترجیح می دهید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


کدهای جاوا اسکریپت

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

Up Page