تبلیغات
Love2SS501 - promise/6
Love2SS501
we always support ss501
شنبه 10 تیر 1391 :: نویسنده : Elmira
سلاااااااااااااااااااام اومدم با قسمت جدید از داستانه قوووول

برید ادامه
پیول در اتاقه هیونگو باز کرد چقدر ارامش دهنده بود اتاقش تمام اجزای اتاق تن های مختلف رنگ ابی بود ولی خب چیزی که از اکثر پسرها انتظار میره نا مرتب بودنشونه که اتاق هیونگم همین خصوصیتو داشت بعد از نیم ساعت کارش تموم شده بود حالا میشد گفت این اتاق واقعا اتاق زیباییه نور افتاب که از تراس به درون اتاق راه خودشو باز کرده بود اتاقو زیباتر کرده بود در اتاقه هیونگو بست ورفت تو اتاقه بعدی کاغذ دیواری با تن زرد کمرنگ وپرده ورتختی که زرد بودند این اطمینانو تو پیول به وجود اورد که اونجا مسلما اتاق کیوجونگه اتاقش کمی بهم ریخته بود اونم زیاد وقت پیولو نگرفت اتاق بعدی متعلق به هیون جونگ بود در اتاقو که باز کرد ماتش برد اتاقش به حدی به هم ریخته بود که شتر با بارش اون تو گم میشد  با خودش گفت اینجا یعنی واقعا اتاقه لیدر دابل اسه خدایا امان از دسته پسرها شروع کرد به مرتب کردن اتاق وبعد از یک ساعت از اتاقش اومد بیرون
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
از جاش بلند شد احساس تشنگی میکرد روشو گردوند ویونگسنگو دید تو جاش خوابیده یعنی اون چقد خوابیده بود که حالا پسرا برگشته بودن ویونگسنگ تو جاش خوابیده بود به ساعت نگاهی انداخت 1.30 بعد از نصفه شب از اتاق اومد بیرون رفت تو اشپزخونه طبقه همکف برا خودش یه لیوان اب ریختوخورد وخواست بیاد بیرون که دید یه نفر رو مبل نشسته جلوتر رفت

پیول-اوه هیونگ تو اینجا چیکا میکنی چرا نخوابیدی؟

هیونگ برگشت وبهش نگاه کرد-خوابم نمیبره

پیول-مشکلی برات پیش اومده یا اینکه...

هیونگ-هر مشکلی هست به خودم مربوطه تو برو بخواب

پیول از این طرض حرف زدنش شوک شدوگفت ام خب باشه فقط اگه مشکلی پیش اومده...

هیونگ-گفتم که مشکلی نیست

پیول-با..باشه شب بخیر

داشت از پله ها میرفت بالا که هیونگ صداش کرد

پیول-بله هیونگ

هیونگ-میشه بیای پیشم بشینی

پیول رفت کنارش نشست هیونگ همونطور که به روبروش نگاه میکرد گفت میتونم بهت اطمینان کنم؟


هیونگ-من...راستش خب خیلی سخته که بخوام بگم

پیول-هیونگ جون من خیلی از شماها شناخت ندارم شماها هم همینطور ولی میتونی منو مثله دوست خودت بدونی وبهم اعتماد کنی

هیونگ-خب راستش من از یه دختری خوشم اومده بود ودختره...

پیول-دختره چی؟

هیونگ-خب دختره باهام دوست شد ولی....امروز اونو با طراح صحنه دیدم

پیول-خب مگه چیزه بدیه

هیونگ-منظورم اینه .... خب دختره باهاش رابطه داره

پیول-چییییییی؟الان تو خیلی ناراحتی؟

هیونگ-اره ولی نه بخاطر اون دختره بخاطر خودم چوون احساسم به بازی گرفته شد میدونی از اینکه همیشه هرکی بهم نزدیک میشه فقط بخاطر پول یا شهرتمه حالم داره بهم میخوره به هیچکس نمیتونم اعتماد کنم
پیول دستشو گرفت ومستقیما به چشماش نگاه کردوگفت هیونگ تو الان باید خوشحال باشی.... اون دخترو قبل اینکه رابطتون عمیق تر ورسمی تر بشه شناختی باید به خاطر موقعیتت به خودت ببالی وبه خاطرش خوشحال باشی به اطرافت نگاه کن یه خونه با دوستهات و تا اونجا که من فهمیدم مثه برادرن برات یا شاید هم بیشتر از اون یا خوانوادت دفعه قبل مامانت اومده بود اینجا ودیده بودمش واقعا حسرت خوردم  ایکاش منم به یاد میاوردم خوانواده ام کجان ومیرفتم پیششون فکر میکنی به خاطر چی بخاطر اینکه انقد باهات صمیمی ومهربون برخورد میکرد تو نیازی به دوسته دیگه نداری ودرمورد کسیکه در اینده عاشقش میشی من فکر میکنم مناسب ترین شخصی باشه که میتونه برات پیدا بشه چون تو این شانسو داری کسیکه میخوای باهاش یه رابطه محکمو پایدارو شروع کنی بشناسی

هیونگ لبخندی زدوگفت راستش تا قبل اینکه تو بگی نمیدونستم انقد خوش شانسم فک کنم جایه هیونگ مامانم باید اسممو میزاشت لاکی لوک

پیول با دستش موهایه هیونگ بهم ریخت وگفت دیوونه من برم بخوابم شب خوش

هیونگ-شب بخیر

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 رفت طبقه دوم از زمانیکه اومده بود اونجا چیزی حدود دوهفته میگزشت وتابحال به اون دواتاق پا نزاشته بود در اولیو باز کرد ماتش برد درواقع میشد گفت یه سالن به اندازه پذیرایی خونه بود که از کف تا سقف اتاق پر بود از کتابهای مختلف که تو کتابخونه چیده شده بودن پنجره بزرگی که رو به باغ باز میشد زیبایی این سالن خانه را چند برابر میکرد تمامه اتاق را از نظر گزراند وارد اتاق دیگه شد توی اون اتاق میشد گفت بیشتر الات موسیقی موجود بود پیانو/ ویالون/ ویالون سل /چنگ و...محو تماشاشون شده بود  یه گیتار که وسط همه اونا قرار داشت وبا نور پرژکتور روش متمرکز شده بود بیشتر به چشم میومد تو نظرش اومد یهو یه حس تو پیول شک گرفت حسیکه دوست داشت اون گیتارو تو دستش بگیره به طرفش رفت گیتارو گرفت تو دستش یه صحنه هایی مثل یه فیلم جلو چشمش اومدن یه دختر بچه که با گیتار برای پدر مادرش مینوازه ومیخونه یه دختر دیگه یه گوشه دیگه نشستهو داره با لبخند بهش نگاه میکنه یه خدمتکار وارد میشهو یه کیک تو دستشه یهو سرش گیج میرهو گیتار از دستش میفته زمین
:
:
:
:
:
چشماشو باز میکنه صدای جروبحثی توجهشو جلب میکنه از تو تخت میاد بیرون کنار نرده ها میشینه وبه بحث کردنشون نگاه میکنه

یونگ-هیون بیخیال حالا که برا گیتارت اتفاقی نیفتاده

هیون-درسته اتفاقی نیفتاده ولی الات موسیقیه دیگه چی مثلا ویالون هیونگ جون که با خاک یکسان شده یا طبل جونگمین که یادگاری بوده پکیده چی من از همون اولش هم گفتم نگه داشتن این دختره تو خونمون کاره درستی نیست ما حتی نمیدونیم اون چطور ادمیه یونگسنگ

جونگمین-منم با لیدری موافقم به نظر منم دیگه موندنش اینجا صلاح نیست

پیول اشک تو چشاش جمع شد از پله ها اومد پایین وروبروی هیون ایستاد






نوع مطلب : promise، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 2 خرداد 1396 04:01 ق.ظ
Howdy! I know this is kinda off topic however I'd figured I'd
ask. Would you be interested in exchanging links or maybe guest authoring
a blog post or vice-versa? My site discusses a lot of the same subjects as yours and I feel we could greatly benefit from each other.
If you might be interested feel free to shoot me an email.
I look forward to hearing from you! Awesome blog by the
way!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 02:57 ب.ظ
I every time spent my half an hour to read this weblog's articles all the time along
with a mug of coffee.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 01:31 ق.ظ
Heya i am for the first time here. I found this board and I find It truly useful & it helped me out much.
I hope to give something back and aid others like you
aided me.
جمعه 25 فروردین 1396 11:57 ق.ظ
I'm gone to tell my little brother, that he should also
visit this blog on regular basis to take updated from most up-to-date
gossip.
یکشنبه 20 فروردین 1396 10:53 ب.ظ
Hello to every one, it's actually a pleasant for me to pay
a quick visit this site, it includes helpful Information.
یکشنبه 11 تیر 1391 08:19 ب.ظ
سلام الی جان خودمان چطوری؟
ببخش اون دفعه جواب ندادم نتونستم بیام نت تا چند روز.....خیلی دوست دارم بیام عزیزم.. اگه خواستی واسم پنل درست کنی بهم چی ام بده(به ای دیم)
میسی عزیزم
آی لاو یووووو
Elmira سیلنگ اجی تارا خوفی لتفاقا منم چن روزی نبودم نت اوکی گلم منم دوشت دالللللللللللللم خیلی خیلی
یکشنبه 11 تیر 1391 05:58 ب.ظ
vaaaaaaaay Elmira age beduni che gagul bazii dar avordam! man o mamanam o mina mikhastim pizza dorost konim bkhorim unvaght tasmim bar in shod ke man beram kharidaro bkonam o mamanam o mina dorostesh konan , hala gush kon bebin chi shod! hala man ba ye shalvare lie galo goshad o hamun shali ke madrese ghablan behem kado dade bud pa shodam raftam sare kuche superi kharid kardam hala faghat felfel dolmei munde bud! az ghaza tamame mive forushihaye dorobare khunamun baste budan vase hamin majbur shodam beram vasataye 20 metri dovvom felfel dolmei bekharam. hala ba hamun saro vaz ( taze suratamam taze kerem zade budam cherbo chili bud) majbur shodam beram ta unjaha. belakhare bad az kolli gashtan tunestam mive forushiaro peida konam. raftam tu. ye pesare ke masalan forushande bud hamintor ru sandalish lam dade bud o pahasho gozashte bud bala o dasht ba gushish harf mizad ke bichare ta mano did engar barghe 3 faz gerefte bashadesh az jash parid ... hala in bemanad. felfel dolmeihash az dam palaside budan , be zar be zur 2 ta felfel ke behtar budano joda kardam ( hosele nadashtam beram yejaye dg) bad kolli vaseye sevomi fek kardam ke kodumo bardaram. daste akhar yeki bardashtam. gozashtam ru tarazu. hesab kard goft mishe 1500 toman. hala mane badbakhte bichare 1200 toman bishtar nadashtam. yekam max kardam ( hala khode un pesare ham fahmide bud ghazie chie dasht mipokid az khande be zur khodesho kontrol mikard) badesh raftam hamun sevvomio ke un hame rush fek karde budamo bardashtam goftam : ag ino kam knam cheghad mishe?!
hala man inja dashtam mipokidam az khande faghat be zur khodamo kontorol kardam ta ghahghahe nazanam ( ghiafamo faghat tasavvor kon) goft : 1100
hala hamintor ke dashtam miomadam birun mikhandidam va in shod ke ye tavahome bahal be zehnam resid!
یکشنبه 11 تیر 1391 04:37 ب.ظ
rasti karnamato gerefti?!
Elmira نچ مگه تو گرفتی؟
یکشنبه 11 تیر 1391 04:36 ب.ظ
chekhabara?! Elmiraaaa mibini ajab baruni dare miad?! yade un ruzai oftadam ke miraftim tu hayate madrese zire barun vai mistadimo khanume shojai har dafe miumad o ba didanemun zike mikard! yadesh bekheir che ruzai bud! k k k engar chandin sale ke gozashte! heeeeeeee'eeeeeeeey deleman khali khali tangulide ...
Elmira بی خبر هااااااااااا؟اره منم دلم برا اون احمدیانه استثنایی تنگولیده که هی بهمون بگه شما دوتا عاشقین؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام ودرود به همه ی دوستان دابل اسی خودمون

به یکی دیگه از وبهای داستانی دابل اس خوش اومدین امیدوارم لحظات خوبیو تو این وب بگزرونید

دوستانی که میخوان نویسنده بشن میتونن از طریق میل زیر بهمون اطلاع بدن

love2ss501@yahoo.com

مدیر وبلاگ : Sahar sahar
نظرسنجی
چه سبکی از داستان ها را ترجیح می دهید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


کدهای جاوا اسکریپت

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

Up Page