تبلیغات
Love2SS501 - living with adversity part 2
Love2SS501
we always support ss501
چهارشنبه 26 بهمن 1390 :: نویسنده : Elham

خب اینم پارت دوم داستانم..
امیدوارم خوشتون بیاد..

 

شب تو اخبار کره خبرش پخش شد.هیون خیلی شکه شده بود ولی خبرو تکذیب کرد و گفت که اصلا اون ادم اون نیست.کمپانیه هیون هم ازش حمایت کرد و بالاخره یه جوری آتیشش خوابید و همه بیخیال قضیه شدن.

آنا:چ!کله شق خیال کردی منو هنوز نشناختی..

 

انا بعد از چند روز  رفت سراغ هیون که البته اونروز آقا کنسرت داشت تو برنامه انا هم جزو یکی از تماشاچیا بود.آنا که همینجوری داشت نگاه میکرد یهو چشمش به پشت سره هیون میخوره اون دینا بود که داشت میرقصید آنا خیلی شکه شد و فوری اونجارو بدون در نظر گرفتن کاری که میخواست بکنه ترک کرد.

اینم قیافه آنا وقتی که رفت .....


تو پیاده رو تو حال و هوای خودش داشت قدم میزد که یهو یه موتور کنارش ترمز زد.

یه پسره تقریبا خوشتیپ بود .

پسره:دختر خوشگله کجا میری؟

آنا اصلا حواسش به اون نبود.پسره بوق زد آنا پرید و گفت:هوی چه خبرته؟سر آوردی؟

پسره:حالت بده؟سوار میشی؟

_برو بابا الان حالم خوش نیست.میزنم ننه باباتو درمیارما...

اون عصبانی شد و از موتور اومد پایین و یقه ی آنارو گرفت.

پسره:هوی ولگرد به ننه بابای من چیکار داری؟

_چ! اینو باش!مجبور بودی دنبالم بیای؟میبینی که همینیم که هستم.

_اذیتت میکنما!

_برو بابا تو برای من جوجه هم نیستی.

_معلومه!!!!!!!![با نیشخند گفت].

_چی معلومه؟

_ از بینیت معلومه داره خون میاد.!

_آخ !الان وقت خون اومدن بود؟ببین خوشگله من الان وقت دعوا ندارم اگه یکم دیگه سرپا بمونم حالم بدتر میشه دعوا بموه ماله یه موقع دیگه.

پسره دلش سوخت:هوی!بیا پشتم سوار شو میرسونمت.ممکنه وسط راه حالت بدتر شه ها!

_تو نگران خودت باش.

_بیا!به کی دارم محبت میکنم.دِ سوار شو دیگه.

_ای بابا باشه خودت خواستی ها.

اونا سوار شدن و رفتن.پسره آنارو به ساحل برد.

آنا:هوی چرا منو اینجا آوردی؟

_پیاده شو بهت میگم.

..........

پسره:من هروقت دلم میگیره میام اینجا,اینجارو خیلی دوست دارم.

_آهان که اینطور ولی خیلی سرده ها.

_بمون الان آتیش درست میکنم.

بعد 5 دقیقه آتیش رو راه انداخت و دورش نشستن.

آنا:میشه اسمتو بپرسم؟کی هستی؟چیکاره ای؟

_بیخیال گمنام بمونم بهتره...

_نخیرم باید حتما بگیییییییی....

_باشه بهت میگم ..

آنا:خب بگو.

پسره:اسمم جونگ مینه از 14 سالگی تناه زندگی میکنم و کسیو ندارم.

قیافه جونگ مین این شکلی بود:


آنا:هه!چه باحال دقیقا مثل من.راستی چیکاره ای.؟

_اوممممممم...به کسی نگیا!!جیب بری و به ندرت کار میکنم...20 سالمه.حالا تو بگو.؟

آنا:اسمم آناست و 17 سالمه.شغلمم مثل خودته.تنها زندگی میکنم البته جدیدا با دوست پسرم زندگی میکنم.(بهش دروغ گفت)...

_اسمش چیه؟چیکارس؟

_خوانندس.اسمش هیون جونگه.

_هااااااا؟! جدا؟؟؟؟؟؟بابا دمت گرم وضعت پس توپه که...اگه راس میگی برام یه عکس ازخودت و اون بگیر بیار.

_همچینم باهم جور نیستیماااا..خب جونگ مین من باید برم خونه دیر وقته..

_باشه بریم...راستی این شمارمه.هروقت نیاز داشتی زنگ بزن.

_ممنون..بابت امشب هم ممنونم...

آنا خسته و کوفته برگشت خونه و همونجوری با لباس رو مبل دارز کشید و خوابش برد...

صبح زود از خواب بیدار شد و رفت سراغ هیون...هرجور که بود هیون رو پیدا کرد و بواشکی از محافظا رد شد و پشت سرش راه افتاد....

هیون تنها داشت تو راهرو به طرف سرویس مردونه میرفت ..

آناهم یواشکی رفت تو دستشویی مردونه .کسی به قیافش شک نکرد چون چهرش تقریبا پسرونه بود.

هیون بعد سرویس باز رفت تو راه رو و انا هم پشت سرش.تا موقعی که هیون از یه مسیر پیچید و آنا متوجه نشد.

آنا:اه..لعنتی..گمش کردم..کجا غیبت زد نامرد؟

یهد یه دست صورت آنارو گرفت و بردش تو دره مخفی...

آنا:هه اینجا بودی!!

هیون:گوش کن ببین دختر جون..اون ویدئورو تو پخش کرده بودی؟

_من؟نه چرا باید چنین کاری بکنم؟چرا باید کسیو که دوسش دارم و اذیت کنم؟!(حالا هی لاس میزد).

_پس چرا دنبالم اومدی؟

_چون یه سوال داشتم که ازت برسم!!

_بگو میشنوم.

_اسم رقاصای دخترتو بگو؟

_دیگه جا نیست که تو بیای..شرمنده.

_عمو جون فقط اسماشونو ازت خواستم..

_خب حالا...ولی همشون یاد نیستا...

_جدیدا کسی نیومده؟

_چرا یه دختره که تقریبا 19 سالش فک کنم باشه..اسمش....اسمش...

_چی بگو بگو...؟؟؟

_اه یادم نیست...

_خب اشکال نداره..بعد آنا گوشیشو دراورد و رفت سرشو گذاشت رو شونه هیون و یه عکس گرفت.

_هوی داری چیکار میکنی؟اگه اینم پخش شه چی؟

_نترس فقط میخوام دوس پسرمو اذیت کنم همین...

بعد جیم شد و رفت..

هیون:یاااااااااااا...ولی با چه سرعتی دررفتا..نامرد..طرف وارده ها...

بچه نظرررررررررررررررتون خیلی برام مهمه!!!!راستی از قسمتای بعدی هیجانی تر میشه!!!

دوستون دارم..بایی....





نوع مطلب : living with adversity، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 3 خرداد 1396 06:10 ب.ظ
It's going to be ending of mine day, however before end I am reading this wonderful article to improve my
experience.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 08:32 ق.ظ
Hi there every one, here every person is sharing these kinds of know-how, so it's fastidious to read this weblog,
and I used to go to see this blog all the time.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 05:34 ق.ظ
Now I am ready to do my breakfast, afterward having my breakfast coming again to read further news.
سه شنبه 29 فروردین 1396 04:52 ب.ظ
What's up, its good paragraph concerning media print, we all know media is a wonderful source
of information.
شنبه 19 فروردین 1396 03:19 ب.ظ
Greetings! I know this is kinda off topic but I'd figured I'd ask.
Would you be interested in exchanging links or maybe guest authoring a blog article or vice-versa?
My website covers a lot of the same subjects as yours and I believe we could greatly benefit from each other.

If you are interested feel free to send me an e-mail.
I look forward to hearing from you! Wonderful blog by the
way!
جمعه 28 بهمن 1390 06:36 ب.ظ
اونی داستانت خیلی قشنگ از قسمت اول رو خوندم خیلی موضوع جالبی داره و من از قیافه ی دینا خیلی خوشم میاد خیلی خوشمله قسمت بعدی رو زودتر بزار بوس ممنون
Elham ممنون آجی جونم..نظر لطفته!!!!
وااای انا در اصل جیگر گوشه +دخترمه!!!من مامانشم...شششششش..
باشه عجیجم حتما...فداااااااااات....
جمعه 28 بهمن 1390 04:54 ب.ظ
آپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
Elham اوكی آجی جونم..
جمعه 28 بهمن 1390 11:11 ق.ظ
سلام سحر جون خوبی پیغامی رو که گذاشته بودی خوندم منم خیلی دوست دارم تو وب شما نویسنده بشم ولی باور کن خیلی گرفتارم حتی وقت نمیکنم داستانای خودمو به موقع بذارم همه دوستام از دستم شاکین ...آخه من الان دارم یه جایی کار میکنم واسه همینم وقتم کمه...بازم شرمنده عزیزم ببخشید موفق باشی بای
Sahar saharasma junam eshkal nadare golam. be har hal kheili khoshhal shodam ke behem gofti. akheee hatman kar kardan kheili vasat sakhte ... ishalla tu hame karat movafagh mishi azizam! faghat yekam be yade etemad be nafse jung min bioft unvaght hame chi halle! man ke harvaght tu mogheiate hasasi gharar migiramo etemad be nafsam miad pain be jung min fekr mikonam!
پنجشنبه 27 بهمن 1390 02:38 ب.ظ
سلام عزیزم وبت خیلی قشنگه ممنونم که بهم سر زدی باز هم بیاااااااااااا
Elham خواهش میكنم گلم...باشه!!!
پنجشنبه 27 بهمن 1390 11:51 ق.ظ
سلامگلم.درخواست لینک داده بودی.خیلی خوشحال میشم.اگه میشه بهم بگو با چه اسمی بلینکمت و توهم لطفا منو با عنوان بلینک.ممنون.راستی آپم با قست ده و منتظر نظرات قشنگ شما.
Elham سلام عجیجم..فك نكنما...چون من نیومده بودم وبت تاحالا..باشه آجی ولی من دسترسی به لینكارو ندارم.به مدیر سحر جون بگو..
پنجشنبه 27 بهمن 1390 12:09 ق.ظ
به به سلامممممممم الهام جون حال شما خوب هستید؟
چشمام درست میینه؟؟؟؟؟؟؟بله درست می بینه خودتیتوکجااینجاکجاآجی؟دیگه وب ماروقبول نداری
شوخی کردماناراحت نشی خب من که این پارتاتوخوندم بایدجدیداروتووب خودمون بخونم این نظرمحض دوم شدن بودبوش بوش بای تاهای عزیزم
Elham عاطییییییییییییییییییی كجایی؟؟؟
سلام نفسممممممممم...الهی اصلا حرفشم نزن..من از اون اولش باهاتون بودم وتا آخرم باهاتونم...
الهی ممنون آجی جونم...
بووووووووووس
پنجشنبه 27 بهمن 1390 12:03 ق.ظ
man man man! ooooooof nafasam band umad! ... hooooooora bazam aval shodam!
in partetam bahal bud vali ... chera jung min bayad bere jibe baghiaro bezane?! naaaaaaa! jung miiiiiiiiiiin
Elham الهی آروم آروم آجی...
اوووووووووووووووول هورااااااااااااااااااا...
الهی ممنون آجی حالا چرا گریه؟؟؟آخی داداشم چون استعداده هركاریو داره!!!الهییییییییییی فداش شم...
الهی تو فك كن این یه جونگیه دیگس..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام ودرود به همه ی دوستان دابل اسی خودمون

به یکی دیگه از وبهای داستانی دابل اس خوش اومدین امیدوارم لحظات خوبیو تو این وب بگزرونید

دوستانی که میخوان نویسنده بشن میتونن از طریق میل زیر بهمون اطلاع بدن

love2ss501@yahoo.com

مدیر وبلاگ : Sahar sahar
نظرسنجی
چه سبکی از داستان ها را ترجیح می دهید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


کدهای جاوا اسکریپت

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

Up Page