تبلیغات
Love2SS501 - living with adversity part 3
Love2SS501
we always support ss501
یکشنبه 30 بهمن 1390 :: نویسنده : Elham

سلام سلام...ببخشید كه یكم دیرشد..
خب اینم از این قسمت..
نظر فراموش نشه!!!!
ادامهههههههههههههههههههههه

آنا با سرعت به طرف آسانسور دوید و سوار شد اما بدشانسی آورد و یهو تمام سیستم ها از كارافتاد و آسانسور با سرعت به زمین برخورد کرد.همه کارکنا و به طرف آسناسور به همراه هیون دویدن.آسانسور بازشده بود از داخلش دود میومد بیرون که یهو هیون آنارو غرق در خون دید.
هیون داد زد:یکی آمبولانس خبر کنه.
بعد خودش رفت انارو بغل کرد و آوردتش بیرون و به سمت آمبولانس که داشت میدوید یهو سره آنا به دیوار برخورد میکنه.
"تو بیمارستان"
هیون و بادیگارتش اونجا بودن تا دکتر بیاد.دکتر اومد.
هیون:دکتر...دکتر حالش چجوریه؟زنده میمونه؟!
دکتر:متاسفانه سرش ضربه خورده وچون ازش خون زیادی رفته (از سرش)ممکنه یا بیناییشو یا قدرت تکلمشو از دست بده(لال شه)...
هیون رو زمین نشست و دستشو گذاشت رو سرش و باخودش حرف میزن.:دیدی ؟دیدی چیکارک ردی؟بخاطر لج بازیهای تو یکی داره جونشو از دست میده..بعد چند دقیقه پاشد ورفت خونه.
لباساشو عوض کرد و روی مبل نشست.
هیون:وای خدا اگه بمیره چیکارک نم؟نه بابا پسر توکه کاری نکردی!!نه من باز مقصرم اگه سرش ضربه نمیخورد الان ممکن بود بهوش میومد...وای وقتی ببینمش چجوری نگاش کنم؟وااای خدا کمکم کن...این دیگه چه بلاییه؟
بعد بلند شد و رفت خوابید.ساعت 6و نیم صبح بلند شد و رفت بیمارستان.(سابقه نداشتا).
البته قیافشو کاملا پوشونده بود تا مورد حمله هواداران آسمانی و زمین قرار نگیره.(هه هه ).
رفت داخل راهرو و از منشی اونجا پرسید که:ببخشید دیشب یه خانمی رو آورده بودن که صورتش خیلیخ ونی بود.
منشی:اسمش؟
_ هت؟آهان پارک آنا بود.
_یه لحظه صبر کنین......آهان متاسفانه ایشون ساعت 3 فوت شدن.
هیون داد زد:چیـــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟
_آقا یواش تر اینجا بیمارستانه ها!!
هیون پاهاش سست شد و افتاد رو زمین...
هیون:اخه دیوونه چیکاری کردی با دختره مردم...الهی چقدرم خوشگل بود...تازه ازش داشت خوشم میومد...
بعد بلند شد و هی مج و کوله راه میرفت و سرشو میکشید به دیوار که یهو یه چیزی به پاش خورد.
هیون:هوی هواست کجاس؟
_واقها شرمنده آقا..ببخشید چشمام نمیبینه.
_کوری؟
_دهنتو ببند چه وضع حرف زدنه..میشه بم کمک کنی برم تو اتاقم؟
_ببخشید خب..باشه دستتو بده ببرمت تو اتاق..(وای هیون دستشو گرفت).
هیون اونو بردش تو اتاق و کناره تختش نشست...
دختره:اقا میشه اسمتونو بپرسم؟
_باشه بت میگم فقط قول بده جیغ نزنی خب؟
_خب حلا..کی هستی مگه...
_اسمم کیم هیون جونگه...
دختره گریش گرفت و اشکاش باند دوره چشمشو خیس کرد...
هیون:یعنی اینقدر دوسم داری؟اسم توچیه؟
_چ!نخیرم...اسمم.....اسمم کیم آناست..
هیون:هن؟؟؟؟؟؟؟
_یادت نمیاد دیشب منو تو بغلت داشتی به آمبولانس میرسوندی؟
_پس اونی که مرد کی بود؟
-چه میدونم..مهم اینکه من نمردم و زندم...
هیون آنارو بغل کرد و خندید..
انا:یاااااااااا چیکار میکنی؟
_خیلی خوشحالم کردی که زنده موندی.ولی...
_ولی چی؟
_چشمات..ن نمیبینه؟
_آنا بغضشو قورت داد و یه لبخند تلخ زد و فت:مهم نیست...من کسی یه چیزه باارزشی نداشتم که بخوام ببینمش..اشکال نداره..ناراحت نباش...راستی من امشب باید برم خونه.نمیتونم اینجا بمونم...
_تاخ وب نشدی نمیتونم بذارم جایی بری؟
_ببین تو نمیتونی برای زندگیه من تعییت و تکلیف کنی من وقتی میگم کار دارم یعنی کار دارم.درضمن خودتم وقت سرخوارودن نداری پس وقتتو با من تلف نکن...خب؟به دکتر بگو منو امروز مرخص کنه...و درضمن بابت کمکت ممنون..حالا هم لطفا برو میخوام بخوابم...
-ب..باشه..خوب استراحت کن..
هیون رفت پیش دکتر آنا...
هیون:دکتر چشماش ممکنه خوب بشه؟میتونم بببرمش؟
_نمیدونم احتمالش 20% یا شایدم کمتر باشه..بعضیا خوب میشن بعضیاهم نه...ودرضمن آنا تنهاس کسیو نداره ازش مراقب کنه...
_مشکلی نیس خودم براش یه کمک یار میگیرم که کمکش باشه..
_اره این خوبه ...ولی باید خیلی مراقبش باشین..چون نباید زیاد به مغزش فشار بیاد..نباید عصبانی بشه..
_بله حتما..خب پس میتونم ببرمش دیگه؟
_بله حتما...
_ممنون..

هیون رفت بیرون و به کاراش رسید و شب رفت بیمارستان دنبال آنا...

ببخشید که خیلی کم بود...جبران میکنم...





نوع مطلب : living with adversity، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 16 شهریور 1396 02:41 ق.ظ
An outstanding share! I've just forwarded
this onto a colleague who has been doing a little homework on this.
And he actually bought me lunch due to the fact that I stumbled
upon it for him... lol. So allow me to reword this.... Thanks for the
meal!! But yeah, thanks for spending time to talk about this issue
here on your site.
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:49 ق.ظ
Normally I don't read post on blogs, however I would like to
say that this write-up very forced me to take a look at and do so!
Your writing taste has been surprised me. Thank you, very nice article.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 03:23 ق.ظ
Keep this going please, great job!
دوشنبه 28 فروردین 1396 03:49 ب.ظ
Hello, after reading this awesome piece of writing i am
as well delighted to share my experience here with friends.
جمعه 25 فروردین 1396 04:43 ق.ظ
What's up, I want to subscribe for this blog to obtain most up-to-date updates, thus where
can i do it please assist.
یکشنبه 20 فروردین 1396 06:02 ب.ظ
Great post. I used to be checking constantly this blog
and I am inspired! Very useful information specifically the final section :) I care for such
info much. I used to be seeking this particular info for a very lengthy time.
Thanks and best of luck.
شنبه 12 فروردین 1396 08:07 ب.ظ
It's difficult to find knowledgeable people about this
subject, however, you seem like you know what you're talking
about! Thanks
چهارشنبه 3 اسفند 1390 02:31 ب.ظ
سلام الهام جونم خیلی داستانت قشنگه! منتظر پارت بعدیم!
Elham سلام ارغوان جونم...ببین تو همون ارغوان تو وب داستان عاطفه نیستی؟؟؟
باشه آجی فردا میذارم...
دوشنبه 1 اسفند 1390 04:28 ب.ظ
vaaaaaaay bichare lina cheghad bad shanse! vali khob az ye jahat khosh shanse ke hyun komakesh mikone! azizam zudtar parte badio bezar!
Elham هه هه واقعا بیچاره بدشانسی آورد..آره وااای هیووووووووووووووووووون...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام ودرود به همه ی دوستان دابل اسی خودمون

به یکی دیگه از وبهای داستانی دابل اس خوش اومدین امیدوارم لحظات خوبیو تو این وب بگزرونید

دوستانی که میخوان نویسنده بشن میتونن از طریق میل زیر بهمون اطلاع بدن

love2ss501@yahoo.com

مدیر وبلاگ : Sahar sahar
نظرسنجی
چه سبکی از داستان ها را ترجیح می دهید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


کدهای جاوا اسکریپت

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

Up Page