تبلیغات
Love2SS501 - I Belive You_30
Love2SS501
we always support ss501
پنجشنبه 11 اسفند 1390 :: نویسنده : Elmira

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بله بله باورت دارم به قسمته سیم رسید اوووووووووووووخی خوف بروبچس خوشجیلو موشجیل احتماله زیاد 10قسمت دیگه سیزن اولش تموم میشه اگه دوست دارین سیزن دومشم بزارم بهم بگین بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووس برا همتون برین ادامه خوشگلا اویسا سرشو اورد بالا میخواست کلمه ی نه رو به زبون بیاره اما نمیستونست هر چه قدر به این چشمها نگاه میکرد سست تر میشد اما باید این مسئلرو به پایان میرسوند پس بهترین کاریو که میتونست انجام بدرو انجام داد

اویسا-کیو جونگ من ازت وقت میخوام دارم برای یه مدت کوتاه یه چیزی حدوده یه هفته میرم یکی از شهر های اطراف شاید یه هفته مدت کوتاهی برای تصمیم گیری باشه اما من سعیمو میکنم که بهترین تصمیمو بگیرم ......

کیو با تعجب پرسید-چی برای یه هفته کجا میخوای بری؟

اویسا-هیچی کارای تحقیقاتی  البته تحقیقاتی که نه ولی خب یه سری امتحانات برای مدرک گرفتن

کیو چرا تاحالا نگفتی پس...

اویسا-خودم امروز صبح تو دانشگاه فهمیدم

کیو-اهان ...موافقم منم فک میکردم که زمان بخوای ولی یه هفته کم نیست...

اویسا-نه برای من زمان مناسبیه

flash back avias university
:
:
:
:
:
:
:
:
:
:
اویسا-پروفسور یعنی میگید من وگروهم حتما باید بریم اون بیمارستان نمیشه همینجا پایان ناممونو تمومش کنیم

-نه خانم اریا حتما باید برید اونجا همونطور که گفتم تجهیزات اونجا برای اتمام پایان نامه به دردتون میخوره

جینی-بسیار خب با وجود اینکه خیلی سخته برامون ولی باشه

دانشجوها از سالن کنفرانس خارج شدن اویسا قبل اینکه پرفسور کیم بخواد بره بیرون صداش کرد

-استاد یه لحظه...ببخشید مگه بهم نگفته بودین اگه به عنوان پزشک مراقب از اقای کیم کیوجونگ مراقبت کنم پایان نامم محصوب میشه؟

کیم-گفته بودم الان هم همینطوره تو قسمته عملیشو خوب انجام دادی اونجا هم که بری فقط باید امتحان برای تشخیص وامتحانات تئوریتو بدی

اویسا-یعنی اونوقت ظرف یه هفته تموم میشه دیگه

کیم-بله ...سوال دیگه ای نیست

اویسا-نه استاد خیلی ممنون

کیم-خواهش میکنم خداحافظ

اویسا-خداحافظ
:
:
:
:
:
:
:
:
اویسا چند تا از لباساشو توی یه ساک گذاشت

جونگمین اومد تو اتاقش وروی تخت نشست

جونگ-حالا حتما باید بری؟

اویسا-اره اخه اگه نرم مدرک فرررررررررت

جونگ-چچ اینطوری که خیلی بد میشه دلمون واست تنگ میشه

اویسا-اووووووووووف حالا توام خوبه سفر قندهار نمیخوام برم یه هفته دارم میرم یه شهر تو همین کره

جونگ-چییییییی؟گندهار دیگه چیه؟

اویسا زد زیر خنده اونم با صدای بلند

جونگمین-هیییییییی چه خبرته من که چیزه اشتباهی نگفتم

اویسا-اشتباه نگفتی؟من گفتم گندهار...

جونگمین-یاااااااااااا خوبه منم بخاطره کره ای حرف زدنت با لهجه خاص بهت بخندم

اویسا-من کره ای با لهجه خاص حرف میزنم؟

جونگمین-میزنی حالا نه به اون شدتی که گفتم...ولی خب تو خیلی بد مسخرم میکنی

اویسا خندیدوگفت-اخه من فدای اون تلفظ کردنت مجبوری وقتی کلمه ایو بلد نیستی بگی؟قندهار تو افغانستانه جزو ایران بوده اما چون از شهر های مرکزی ایران دور تر بوده وقتی یه سفری میخواستن برن که خیلی طول میکشیده میگفتن طرف داره میره سفر قندهار

جونگ-اوووووووووه چه جالب ولی ایکاش نمیرفتی گندهار

اویسا-جووووووووونگمین داداشم تو چرا انقدر ای کیو شدی میگم یه شهر تو همین کره جنوبی اونوقت تو میگی گندهار

جونگ-نه خواهری تو ای کیو شدی منظورم یه مسافرته طولانی ودوره

اویسا خندیدوگفت از دست تو....
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
شیدسا صبح زودتر از همه بیدار شدو بدون اینکه چیزی بخوره از خونه زد بیرون همینطور داشت پیاده میرفت که یه ماشین براش بوق

زد توجهی نکرد اما با شنیدن صدای مینهو برگشت و عقبو نگاه کرد

 -هی خانم مهندس

 -اوه تویی مینهو اینجا چیکار میکنی

-هیچی دیشب که وسط حرفام گوشیو قطع کردی نگرانت شدم

 شیدسا با خودش گفت بیا حالا اگه جونگ مین بود نگرانمم نمیشد هیچ میرفت پی تفریح خودش اه اصلا اون چرا باید به من توجه کنه من چرا دارم بهش فکر میکنم من حالم ازش بهم میخوره همین درسته

-هی شیدسا کجایی؟

-ها همینجام چیزی شده؟

-هیچی میگم بیا سوار شو میرسونمت

شیدسا هم سوار شد بین راه مینهودوباره پیشنهادشو مطرح کرد اما شیدسا بر خلاف انتظارش قبول کردو گفت باید تا پایان این ماه صبر کنه مینهوام قبول کرد شیدسا در واقع میخواست

قراردادش با این شرکت لعنتی تموم شه تا بتونه تو یه شرکت دیگه کار کنه و حالا هم اگه میخواست میتونست قرار دادشو با این شرکت تموم کنه اما بازم باید غرامت پرداخت میکرداخر

هفته بود تو این یه هفته شیدسا برنامه رفت و امدشو جوری تنظیم کرده بود جونگمینو نبینه تا انکه مینهو زنگ زد تا با هم برن مهمونی تولده یکی از سهامدارای شرکتش  شیدسا با کمک طناز یه پیراهن مجلسی خوشگل خرید با هم رفتن ارایشگاه بعد از اینکه ارایش شیدسا تموم شد طناز بغلش کردو

 گفت شیدسا جون امشب مواظبه خودت باش میترسم بدزدنت

شیدسا زد تو بازوشو گفت هی معلوم هست چی میگی

مینهو که دیدتش انگار برق 3فاز بهش وصل کرده باشن وسط خیابون خشکش زده بود طناز گونشو بوسیدو گفت

مواظب خودت باش عزیزم

  رفت با رفتنش انگار مینهو تازه بخودش اومد درلیموزینو و واسه شیدسا باز کرد خودشم نشست

مینهو-وای شیدسا چه خوشگل شدی

شیدسا-خوشگل شدم ؟؟

مینهو سریع گفت نه منظورم این بود که خوشگل بودی خوشگل تر شدی

 شیدسا لبخندی زد تا اخر مسیر مینهو در مورد مهمونی توضیح دادو شیدسا فقط گوش میکرد از ماشین پیاده شدن و وارد سالن شدن مینهو شیدسا رو به همه معرفی کردو خودش رفت یه سمت دیگه
مینهو-من چند دقیقه دیگه بر میگردم

شیدسا لبخندی زدوگفت باشه

 اون طرف سالن جونگ مین با دیدن مینهو گفت  مینهو نمیخوای اون دختر خوش شانسی که نامزده ترو بهم نشون بدی

-هی پارک جونگ مین اروم تر قراره این قضیه یه راز بمونه

-باشه بابا حالا نمیخوای این زیبای خفته رو نشونم بدی

-باشه بیا بریم معرفیتون کنم

  مینهو رفت سمتش دختری پشتش بهش بود و گفت عزیزم

دختره برگشت جونگمین چیزیو که میدید باور نمیکرد چطور امکان داشت شیدسا اب دهنش خشک شده بود قلبش نزدیک بود از حرکت بایسته  شیدسا با دیدن جونگمین داغ کرد حس کرد

نفسش بالا نمیاد خدای من چقدر خوشتیپو جذاب شده ولی ای وای مینهو چی گفت عزیزم وای الان جونگ مین چه فکری در موردم میکنه اه بازم ضربان قلبم بالا رفته الانه که از دهنم

بزنه بیرون مینهو با برگشتنه شیدسا گفت تادا میدونستم جفتتون غافلگیر میشید

جونگمین وشیدسا همچنان تو بهت بودن

شیدسا-اره بدجور غافلگیر شدم چطوری جونگمین؟

جونگمین-منم همینطور.... من خوبم تو چی؟

مینهو-یعنی چی مگه شما دوتا تو یه خونه زندگی نمیکنید چطور....

شیدسا-اخه الان یه هفته است یه خاطره مشغله های کاری همو ندیدیم

مینهو-اها که اینطور

دستشو رو شونه ی برهنه ی شیدسا انداخت واونو به خودش چسبوند جونگمین با دیدنه این حرکتش کلافه شد عذرخواهی کرد واز سالن رفت بیرون مدتی قدم زدو بعد برگشت داخل اهنگ ملایمی گذاشته بودن و زوج ها تانگو میرقصیدن یهو همه شروع کردن دست زدن وسطو نگاه کرد نمیتونست باور کنه مینهو داشت شیدسارو میبوسید طاقت نیاوردو از اونجا رفت بیرون قلبش به درد اومده بود رفت خونه یه بطر ویسکیو خورده بود حالش خیلی خراب بود شیدسا اومد خونه دوش گرفت و لباسشو عوض کرد اویسا هنوز نیومده بود شیدسا حوصلش سر رفته بود بلند شد رفت تو حال تا یکم تلویزیون ببینه وقتی رسید تو حال جونگ مینو دید که رو یکی از کاناپه ها نشسته بودو سرشو بین دستاش گرفته بود شیشه خالی ویسکیم کنارش بود با اومدن شیدسا سرشو بلند کرد شیدسا با دیدنش حس کرد قلبش داره از جاش در میاد رفت جلوش رو زمین نشست اما جونگی انقد حالش بد بود که اونو با اویسا اشتباه گرفت اه بلاخره اومدی

 شیدسا بجای اویسا جواب داد اره داداشی چرا انقدر ناراحتی؟

جونگمین-میدونی چرا چون نتونستم اون کسیکه میخواستمو بدست بیارم چون حالا اون با یه مرد دیگس به نظرت باهاش خوش بخته؟بنظرت چرا اونو انتخاب کرد اون دفعه هم بهت گفتم نمیخواستم اون حرفو بزنم که ناراحتش کنم فقط ...فقط ..این جاها دیگه جونگ هق هق میکردو نفسش بالا نمیومد به زحمت گفت فقط میخواستم بفهمه برام یه هوس نیست اما چقدر احمقم ظرف چندروز اونو از دست دادم

 شیدسا طاقت نیاوردو جونگو بغل کرد جونگمینم انقدر تو بغلش گریه کرد تا اینکه خوابش برد اویسا در خونرو باز کرد خودشو تو مبل

حال ولو کرد با دیدن اون دو تا تو اون وضعیت خندش گرفت اما چیزی نگفت رفت بخوابه







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 2 خرداد 1396 04:04 ب.ظ
Wow! In the end I got a web site from where I be able to in fact get helpful
information concerning my study and knowledge.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 02:00 ق.ظ
Hello! Do you know if they make any plugins to help with SEO?
I'm trying to get my blog to rank for some targeted keywords but I'm not seeing very
good gains. If you know of any please share. Thanks!
جمعه 12 اسفند 1390 10:22 ب.ظ
تاحالا داستان های عاشقانه یا داستان های غمگین حوصلتونو سربرده؟ طوری که دلتون بخواد یه داستان بخونید که از خنده روده بر شین؟؟؟
اصن تاحالا تو عمرتون یه داستان خوندید که باعث بشه بلند بخندید؟؟؟!!!!
اگه میخواین بلند بخندیدو از یه داستان لذت ببرید بهتره داستان* ما خلاف کاریم *رو انتخاب کنید
(قسمت 5 اضافه شد)
Elmira هه هه هه خیلی باحال بود باشه میخونمش
جمعه 12 اسفند 1390 08:37 ب.ظ
مرسی خیلی قشنگ بود البته شاید تقصیر جونگی هم بوده باشه.هییییییییییییییی دست گلت درد نکنه بوسسسسسسسسسسسس
Elmira میسییییییییییییییییی گلم نه هیچم تقصیره داداجیم نیستش(ولی خب یه کوچولو تقصیر داره ها فقط یه کوچولو)

دسته گله توام درد نکنه که نظر دادی بوووووووووووووووووووووووووووووووووس بخخخخخخخخخخخخخخخخخخخل
جمعه 12 اسفند 1390 08:36 ب.ظ
شیداسا خیلی بده داره عطوفتمو زجر میده الهی مینهو بره زیر تریلی 18 چرخالهی بره بمیره
عطوفتمممممممممممممممم
Elmira خب چیکار کنه زن داداشم بس که این داداشه من تو اظهار علاقه مکشل داره
بله اونو که منم باهات موافقم بره لطف بزرگی به من میکنه

اووووووووووووووووووووخی والار گریه نکن دیگه دستمال ندارم همه رو تمومش کردین تو واین جونگمین نیگا نیگا دختره داره گریه میکنه این داداشمم داره پا به پات اشک میریزه تموم شد دستمالامون خببببببببب
جمعه 12 اسفند 1390 08:33 ب.ظ
هویییییییییییی دستتو بکش مگه دلت جفت چا میخواد هانعطوفتم خودتو زجر نده شیدسا هم تو دوست داره من میدونم
Elmira هاااااااااااااااااا گلم منظورت مینهویه خب نامزدشه

والار رلکس رلکس رلکس تر

ایییییییییییییی من قربونه اون عطوفت بششششششششششششم ناراحن نباش
جمعه 12 اسفند 1390 08:30 ب.ظ
نه جونگی عطوفتمممممممممممممم چرا اخه المیرا جون دلت کتک میخواد
Elmira ااااااااااااااااااااه والار باز تو گفتی عطوفتتتتتتتتتتت

نه عزیزم تو که خشن نبودی بر خودت مسلط باش
جمعه 12 اسفند 1390 08:28 ب.ظ
سسسسسسلام من اومدم چطوری خوفی ببخشید دیر دیر میام امتحان کار و درس و داستان وقت نمیزاره میانهههههههه
Elmira سلام خوش اومدییییییییییییییی

اووووووووووووووووخی گریه نکن خدا ببخشه هممون همینطوریم دیگه ولی چه کنیم با عشقه دابل اس
پنجشنبه 11 اسفند 1390 04:04 ب.ظ
enghadr IQ bazi dar nayar! alan man narahatam! bayad deldarim bedi! deldarim bede!
Elmira ببخشید یه چند لحظه رفتم یه تغییراتی ایجاد کنم بیام من ای کیو بازی در می ارم؟

بهت گفته بودم که دلت کباب میشه خودم این تیکه هاشو میخونم دپرس میشم چه برسه به تو
پنجشنبه 11 اسفند 1390 03:54 ب.ظ
Elmiraaaa! junggg miiiin! ey man bemiram nabinam hamchin ruzio! akhe cheraaaa?! chera shidsa ba ehsasatesh bazi mikone?! yani vaghea nemitunest yekam bishtar sabr kone o be minho javabe mosbat nade?! vali un ye tikei ke shidsa ro ba avisa eshtebah migire kheili khande dar bud! valiiii badeeeesh!
Elmira جاااااااانم چون نمیدونسته جونگمین اصلا بهش احساسی داره یا نه ...

نه عسیسم چون با اون حرکته جونگمین فهمید مرد ایده الش نیست

اوهوم اخه بگو شیدسا واویسا چه شباهتی بهم دارن اویسا کجا شیدسا کجا این داداشه منم گاهی اوقات ای کیو میشه

گریه نکن سحر جونمممممممممممممممم

هی جای این کولی بازیا ادامه داستانتو بزار
پنجشنبه 11 اسفند 1390 03:39 ب.ظ
are are are! azizam seasone dovvomesham hatman bezar! man beram in parto bekhunam.
Elmira باشه باشه برو بوخون

اها قبلش یه دستمال همرات ببر سحر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام ودرود به همه ی دوستان دابل اسی خودمون

به یکی دیگه از وبهای داستانی دابل اس خوش اومدین امیدوارم لحظات خوبیو تو این وب بگزرونید

دوستانی که میخوان نویسنده بشن میتونن از طریق میل زیر بهمون اطلاع بدن

love2ss501@yahoo.com

مدیر وبلاگ : Sahar sahar
نظرسنجی
چه سبکی از داستان ها را ترجیح می دهید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


کدهای جاوا اسکریپت

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

Up Page