تبلیغات
Love2SS501 - I Belive You-34
Love2SS501
we always support ss501
پنجشنبه 18 اسفند 1390 :: نویسنده : Elmira
سلاممممممممممممی2باره

بروبچس این قسمت یخورده فشارخونتون میره بالا از دسته شخصیتها همچی حرص میخورید اساسی پیشنهاد میشود با یه لیوانه شربتی اب خنکی چیزی وارد شوید











هیون-اویسا وایسا کارت دارم

اویسا با بی حوصلگی گفت نمیتونم باید برم مریضه اورژانسی اوردن دیر میشه

هیون دستشو گرفت وگفت چند دقیقه بیشتر طول نمیکشه

اویسا دستشو از تو دسته هیون کشید بیرون و گفت هیون ول کن باید برم

به سمته در براه افتاد هیون کیفشو گرفتو گفت دارم بهت میگم چند دقیقه بیا بریم بالا کارت دارم

اویسا دوباره کیفشو گرفت وبا صدای نسبتا بلندی گفت بهت گفتم که نمیتوووووونم

هیون-این مسئله باید هر چه زود تر بینه منو تو حل بشه

اویسا-ولم کن هیون جونگ حوصله ی این مذخرفاتتو ندارم


هیون-اه به خاطره همینه تو این چند وقت هر بار سعی میکنم بات حرف بزنم میپیچونیم حرفهای من مذخرفن دیگه؟


اویسا-اره دقیقا


صدایه جفتشون به حدی بالا رفته بود که هم پسرا وهم دخترا اومده بودن تو پاگرد


هیون-چرا نمیخوای قبول کنی اون مسئله از عمد نبود


اویسا-هیون تو چرا نمیخوای قبول کنی منم حوصله شنیدنه حرفهاتو ندارم والان هم مریض دارم باید برم


هیون-یعنی به همین راحتی داری با این رفتارهات بهم میفهمونی این رابطه برات هیچ ارزشی نداشته

اویسا-دقیقا همونطور که برای تو بی ارزشه


هیون-اویساااااااااا....

جونگ-بسه دیگه هیون میشنوی که میگه مریض داره بیخیال شید دیگه

اویسا کولشو رو دوشش انداخت با دلخوری رفت
 
----------------------------------------------------------
درو پشت سرش بست وخواست وارد اتاقش بشه که هیون صداش کرد

-اویسا

اویسا-چیه هیون ادامه دعوایه دیشبو شبهای قبلمونه؟

هیون-بیا اینجا بشین باید این مسئلرو حلش کنیم

اویسا-بیخیال خیلی خستم از همه مهمتر اینکه حوصله بحث کردنو ندارم

هیون-این واقعا مهمه خواهش میکنم

اویسا اومدوروبروش نشست

هیون-اونروز سویا بهم زنگ زد شمارشو نداشتم بعد از چند بار تماس گرفتن جوابشو دادم گفت سئولو نمیشناسه وبرا رفتن به خونه مشکل پیدا کرده منم رفتم برسونمش اون مسئله ایم که دیدی فقط یه...

اویسا-میدونم هیون سوئ تفاهم بود اما این سوئ تفاهم باعث شد خیلی چیز هارو بهتر ببینم بفهمم از زندگیم چی میخوام هدفم چیه تمام مدت این یه ماهی که خالصانه باهات بودم بهترین دوران عمرم بود بعد از کیارش بود اما میدونی چرا؟چون خلا هام  پر شدن خلا هایی که از یه عشقه ناکام تو من باقی موندن خلا هایی که از نوجوونیم باهام بودن از علاقه ای که بهت داشتم وهیچوقت نتونستم به سرانجام برسونمش درسته کیم هیون جونگ من تورو دوست داشتم از همون لحظه اولی که دیدمت قبل اونکه تو اون بیمارستان ببینمت من عاشقت بودم عاشقه هیون جونگی که تصور میکردم همونجوریه که دوستش دارم اما اون اتفاق باعث شد چشام وا شن من تصور میکردم تورو دوستت دارم در واقع اونیکه به عنواونه کیم هیون جونگ دوستش داشتم ساخته وپرداخته ذهنه خودم بودوقتی کیوجونگ با رفتارهاش منو به تردید مینداخت من قلبا با تمامه وجودم دوستش داشتم اما نمیخواستم قبول کنم قبول کردن اینکه دوستش دارم بدترین مسئله ممکن بود متاسفم هیون اما این رابطه اصلا وجود نداشته که حالا بخواد حفظ  بشه

هیون-پس تکلیفه من چی میشه(تکشو بردار لیفشو ببر حموم)احساسه من نسبت به تو چی اونم میخوای نادیده بگیری؟

اویسا-هیون یخورده فکر کن تو اصلا حسی بهم داشتی؟جفتمون وقتی باهم بودیم داشتیم کمبودهایه احساسیمونو جبران میکردیم به نظرت درست نمیگم؟

هیون چیزی نگفت اویسا از جاش بلند شد بوسه ی ارومی به گونه ی هیون زدوگفت شب بخیر

هیون به رفتنش نگاه کرد پس این پایانه داستانه عاشقانشون بود اما چرا حالا که اون واقعا خود اویسارو دوست داشت اویسا ولش کرده بود  افکارش خیلی پریشون بود وهیون تو اینجور مواقع به هوایه ازاد نیاز داشت با ناراحتی از  جاش بلند شد واز خونه زد بیرون

----------------------------------------------------------------------------

نگاهش به دختریکه دست تو دسته کیوجونگ وارده پذیرایی شده بود ثابت موند

جونگمین-اوووووووه لونا تو اینجا چیکار میکنی؟


هیونگ-کیوو جونگ نگو که لونا دوس دخترته


کیو لبخندی زدوگفت چرا اتفاقا امروز با لونا اومدم اینجا که همینو بهتون اعلام کنم لونا دوست دخترمه

لونا کناره کیوجونگ رو کاناپه نشست دست تو دستش وگفت واز اونجا که هیچ رابطه ای بی ثمر نیست ممکنه...

یونگ سنگ وارده جمعشون شدوگفت-درست میبینم لونا تو اینجا چیکار میکنی؟

لونا-خب منو کیو اوپا

یونگ-چییییییییی اوپا؟نگو که کیو دوست پسرته؟


کیو-چرا دقیقا همون

همون موقع شیدسا از حیاط دوباره وارده سالن شد و رو به یونگسنگ گفت

شیدسا-هییییی یونگسنگ این طناز کجاس پس یه ساعته منتظرشم بریم خرید...

یونگ- الانه که بیاد داشت اماده میشد

شیدسا-معلومه دیگه منم اگه تا اون موقع از شب بیدار بمونم همینجوری میشم


یونگ-هیااااااااااا شیدسا


شیدسا-بیا اومد زیبایه خفته بروبچس بابای

طناز-خداحافظ یونگی بچه ها خداحافظ

شیدسا قبله اینکه بره گفت اویسا مطمئنی باهامون نمیای؟

اویسا که از بهت در اومده بود گفت-نه نه نمیتونم باید تا امشب استراحت کنم مواظبه خودتون باشید

شیدسا-باشه عزیزم خداحافظ

اویسا-خداحافظ

از جاش بلند شد تا بره تو اتاقش که جونگمین دستشو کشید واویسا پرت شد کنارش رو کاناپه در حالیکه کمرشو میمالید گفت:

یااااااااااا پارک جونگمین نمیتونی دو دقیقه شیطونی نکنی چچ

خواست از جاش بلند بشه بره که جونگمین گفت اویسااااا بمون الان اون سریال باحاله شروع میشه

اویسا-بیخی بابا من خوابم میاد بابای

واز جاش بلند شدورفت تو اتاقش تا بخوابه


لونا-اوپاااا این دخترا دیگه کی بودن؟

کیو لبخندی زدوگفت-اونا دوستامونن یکیشون که اسمش طناز بود نامزده یونگسنگه اونیکیم که باهاش رفت بیرون شیدسا بود این اخریه هم ....اویسا

لونا-اووو چه اسمهایی کجایی هستن اینا؟


کیو-ایرانین

لونا-پس بگو چرا انقدر خوشگلن(بچه ها دقت کنین چه اعتماد به نفسی دارم چون ایرانی هستیم خوشگلیم خی خی خی) یه سوال اوپا الان این اویساهه چرا رفت تو اتاقی که تو خونه شماست بخوابه؟

کیو-چون اون اینجا زندگی میکنه.

لونا-چییییییییییییییی؟اوپا تو سختت نیست با اون دختره زندگی میکنی؟

کیو-اولا اون دختره نه اویسا دوما نه واسه چی؟

جونگمین قبل اینکه لونا چیزی بگه گفت-کیو میشه دو دقیقه ببندی دارم فیلممو میبینم راستی این هیون جونگ کجاست؟

یونگ-نمیدونم هر چی میگیرمش ج نمیده

هیونگ-شاید رفته باشه پیشه اویسا هوووم؟

یونگ-نه بابا بعده اونهمه دعوا فک نمیکنم...

کیو با تعجب گفت دعواااا...هیون واویسا؟

 هیونگ-همین دیگه از وقتی اومدی سئول خونه ننه باباتی  وسرت شلوغه خبر نداری چه خبره اینجا ...اوندفعه هیونو اویسا دعواشون شده بود بدجور به حدیکه....

یونگ-هیونگ برو برام یه لیوان اب بیار

هیونگ-هییییییی هئو یونگسنگ نمیبینی دارم با کیوجونگ حرف میزنم

 یونگسنگ با چشم اوابرو اشاره ای به لونا کرد که با کنجکاوی داشت به حرفهاشون گوش میداد

هیونگ هم که فهمیده بود منظورش چیه گفت اوووووووووف باشه همیشه کاراتونو بندازین رو سره منه بدبخت

گوشیه جونگمین زنگ خورد

جونگمین-یوبوسیو...

-.........

جونگمین- باشه باشه الان خودمونو میرسونیم


یونگ-کی بود؟

کیو-چیکار داشت

جونگمین-از کمپانی بودش گفتن باید بریم اونجا کاره مهمی باهامون دارن

هیونگ همونطور که لیوانه ابو میداد دسته یونگسنگ گفت ولی هیون باهامون نیست ما نمیتونیم بریم اونجا

جونگمین-مجبوریم جلسه اضطراریه اونجاهم حرفی نمیزنیم بعدا به هیون همه چیو میگیم تا خودش تصمیم گیری کنه

کیو-اینم حرفیه

هیونگ- پس بریم دیگه
--------------------------------------------------------------
 وارده پذیرایی شد رو مبل نشستو پیامکاشو چک کرد اخری ماله جونگمین بود که گفته بود رفتن کمپانی تا دوسه ساعت دیگه برمیگردن گوشیو پرت کرد رو مبله کناریش

اویسا:

کاشکی با شیدساوطناز میرفتم حوصله ام سررفت تو این خونه -یهویی در باز شد هیون اومد داخل -

اویسا-اووووووووووه هیون جونگ چرا این شکلی شدی؟


هیون دستشو گرفته بود به دیوار وبزور تعادلشو حفظ کرده بود اویسا دویید سمتش وزیر بغلشو گرفت

هیون-من..اویسا.....

یهویی بیهوش شد اویسا به هر ترفندی بود هیونو برد تو اتاقش(هیون)رو تخت گذاشتتش الان هیون به یه حمامه اب گرم احتیاج داشت باورش نمیشد با ظرفیت ترین پسره دابل اسو تو اون وضعیت ببینه

وانه حمامو از اب گرم پر کرد اروم هیونو صداش کرد

اویسا-هیون...هیون جونگ چشاتو واکن ...بلند شو

هیون اروم چشاشو باز کرد اویسا کمکش کرد رو تخت بشینه ودکمه های پیرهنشو باز کرد هیون با تعجب بهش چشم دوخت

اویسا-اینجوری نگام نکن دستتو بیار بیرون از استینت

اویسا بهش نزدیکتر شد تا پیراهنشو کاملا از تنش بیاره بیرون





اینکه ادامشو امروز بزارم یا نه بستگی به نظرات داره چون دیگه دارید کم لطفی میکنید فیلا بای بای



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 15 تیر 1396 08:55 ب.ظ
Hello, Neat post. There is a problem with your
website in internet explorer, could test this?
IE nonetheless is the marketplace leader and a good component of folks will miss your great writing due to this problem.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 01:38 ب.ظ
Hi I am so grateful I found your web site, I really found you
by mistake, while I was researching on Aol for something else, Anyhow I am here now and would just like to say cheers for a tremendous post and a all round
thrilling blog (I also love the theme/design), I don't have time to go through it all at the
minute but I have bookmarked it and also added
your RSS feeds, so when I have time I will be back to read a great deal more, Please do keep up the awesome work.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 04:46 ب.ظ
Howdy very cool website!! Guy .. Beautiful ..
Amazing .. I'll bookmark your blog and take the feeds additionally?
I'm satisfied to search out numerous useful info here in the submit, we want develop
more techniques on this regard, thanks for sharing.
. . . . .
چهارشنبه 30 فروردین 1396 09:40 ق.ظ
Undeniably believe that which you stated. Your favorite reason seemed to be
on the internet the simplest thing to be aware of. I say to you,
I certainly get annoyed while people consider worries
that they just do not know about. You managed to hit the nail upon the top and defined out
the whole thing without having side effect , people can take a signal.
Will likely be back to get more. Thanks
جمعه 25 فروردین 1396 12:15 ب.ظ
Great beat ! I would like to apprentice while you amend your site, how could i subscribe for a blog website?
The account aided me a acceptable deal. I had been a little bit acquainted of
this your broadcast offered bright clear concept
پنجشنبه 18 اسفند 1390 04:12 ب.ظ
بعدی بعدی بعدی بعدی ... زودتر پارت بعدیو بذار!
Elmira چشششششششششششم

سحری یه سوال داستانم هندیه؟
پنجشنبه 18 اسفند 1390 04:11 ب.ظ
vaghean cheghadr ziba in do kabutare eshgh tamum kardan! bichare Hyun! akhe chera raft o untori mast kard?! vaghean gonah dasht!
Elmira بله واقعا دردناک بودش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام ودرود به همه ی دوستان دابل اسی خودمون

به یکی دیگه از وبهای داستانی دابل اس خوش اومدین امیدوارم لحظات خوبیو تو این وب بگزرونید

دوستانی که میخوان نویسنده بشن میتونن از طریق میل زیر بهمون اطلاع بدن

love2ss501@yahoo.com

مدیر وبلاگ : Sahar sahar
نظرسنجی
چه سبکی از داستان ها را ترجیح می دهید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


کدهای جاوا اسکریپت

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

Up Page