تبلیغات
Love2SS501 - I Belive You-36
Love2SS501
we always support ss501
یکشنبه 21 اسفند 1390 :: نویسنده : Elmira
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام زیباها ک ک ک(تقلید محترمانه از کیوجونگ)

 تا اینجا که رایه هیوووون بیشتر بوودش
ولی خداییش اینبار هرکی نظر میزاره بگه

کدومشون کیو یا هیوووون در مورده شیدسا هم همینطور مینهوووو یا

جووووووووووووووووووووووونگمین داداشم نفسم به قوله والار

عطوفتممممممممممممممم


دیگه سرتونو دردنیارم برید ادامه
چشماشو بستو بیهوش شد کیو با داد اخر اویسا به خودش اومدو سرعتشو کم کرد برگشت تا باهاش صحبت کنه اما با صورته بیروحش مواجه شد زد رو ترمز

با دست تکونش داد

کیو-اویسا ا..اویسا پاشو خانومی ...

دستشو رو نبضه گردنش گذاشت به حدی اروم میزد که انگار نبض نداشت

کیسو دوباره پاشو گذاشت رو پداله گازوهمونطور که اشک میریخت ا سرعت به طرفه نزدیکترین بیمارستان حرکت کرد

کیو-اااااه من واقعا احمقم یه احمقه به تمام معنا اویسا توروخدا دووم بیار

رسیدن به بیمارستان بی اینکه به چیزی فکر کنه اویسارو تو بغلش گرفت وبه سمته اورژانس حرکت کرد

پرستارا ازش گرفتنشو رو برانکارد گذاشتنش


پزشک بخش-اقایه کیم بیمارتون سابقه حمله قلبی داره؟

کیو-نه... خانم دکتر اون حالش خوب میشه

پزشک بخش-دکترامون دارن تلاششونو میکنن  اما اون بستگی به بیمارتون داره اگه ضعیف باشه نمیشه کاری کرد براش


هیون دوان دوان به طرفشون اومد

هیون-کیو اویسا کجاست چیکارش کردی پسر؟

کیو-اون الان تو اتاقک احیاست نمیدونم چی شد سرعتم...

جونگمین-کیو جووونگ خواهرم چی شده کجاست الان؟(الهی من قفونه داداجیم بشم)

طناز وشیدسا همونطور که گریه میکردن به همراهه یونگسنگ و یه دختره دیگه اومدن

شیدسا-کیم کیو جونگ اگه بلایی سره دوستمون بیاد نمیبخشمت

کیو-اما من... من ...فقط...

انیتا-ببین اقایه سوپر استار خوب گوشاتو واکن اگه بلایی سر دوستم اومده باشه چنان برخوردی بات میکنم که هنر وهنر پیشگیو خوانندگیو برا همیشه ببوسی بزاری کنار کاری میکنم از زنده بودنت پشیمون بشی

هیون-مودب باش خانم درسته اویسا حالش بده ماهم براش نگرانیم دلیل نمیشه همه حرصتونو سره دوسته من خالی کنید

انیتا-حرصمو هه جالبه اقایه محترم قبل اینکه بیام داشتم با پزشکه بخش صحبت میکردم اویسا نزدیک بوده انفاکتوس قلبی داشته باشه اونم نه به خاطر چربی خون یا قند به خاطر شکه عصبی حالا این دوسته بی گناهه محترمتون باهاش چیکار کرده دیگه اونو نمیدونم


همون حین پزشک بخش اومدوگفت-حاله بیمارتون خوبه برگشت به زندگی


انیتا-خداروشکر میتونم ببینمش؟

پزشک-نه دکتر راد ایشون تو وضعیته خوبی نیستن تازه بهشون ارامبخش زدیم

شیدسا-خواهش میکنم دکتر من باید مطمئن بشم حالش خوبه

-نه خانم نمیشه فقط یه نفرتون اینجا بمونه تا همراهه بیمار باشه

کیو جونگ خواست بگه که اونجا میمونه اما یهو گوشیش زنگ خورد

کیو-اقایه چانگ

-.....

کیو-باشه باشه الان خودمو میرسونم

وبدونه خداحافظی از پسرا و دخترا از اونجا رفت


جونگمین-من میمونم

انیتا-لازم نکرده همتون برگردید خونه هاتون من خودم کنارشم بفرماید دیگه برید
----------------------------------------------------------------------------------------
اروم  پلکهاشو فشردو سعی کرد چشماشو باز کنه انیتا کناره تختش خوابیده بود لباسه تو تنش.. پیجره بخش ...اون تو بیمارستان بود

انیتا از جاش بلند شد همونطور که گردنشو میمالوند گفت سلاااااااااام خانمه سحرخیز خوب نصفه عمرمون میکنیها

اویسا با بغض گفت انی...انیتا...یهو زد زیرگریه انیتا بغلش کردوموهاشو نوازش کرد این حالتش طبیعی بود اینکه ادم دوبار از مرگ نجات پیدا کنه کم چیزی نیست

انیتا وقتی دید اروم شده ازش جدا شدواشکهاشو پاک کردوگفت خب خب حالا که بهتر شدی به مامانیت نمیگی قضیه چیه؟

اویسا همونطور که میونه گریه میخندید به شونش زدوگفت برو مسخره انیتا من .........(الان این از اون اول که پسرارو دیده بود تا همین الانشو برا انیتا تعریفید)

انیتا-تو با پنج تا پسر یه جا زندگی میکردی این چند ماهه


اویسا-اوهم ولی نه تنها شیدساهم بود

انیتا-دیگه بدتر بیا اینم از عاقبتش این چه کاری بود که کردی این پسره ارزششو داشت


اویسا-مهم ارزشه من بود که داشت لگد مالش میکرد نه ارزشه اون


انیتا-بیخیال اگه من تا فردا صبحم برات قصه حسین کرد بخونم توبیخیال نمیشی ولی دیگه حق ندارین نه تو نه شیدسا اونجا زندگی کنید افتاد؟

اویسا- نه-اما با دیدن اخمیکه رو صورته انیتا بود گفت-یعنی اره بدجورم

انیتا موهاشو بهم ریختو محکم بغلش کرد-دلم برات تنگ شده بود خواهری

اویسا هم محکمتر بغلش کرد-اوهوم منم همینطور یه مدت نبودی یه مامانبزرگ کم داشتم انگار تا به همه کارهام گیر بده ونصیحت کنه

انیتا ازش جداشدوبا اخم گفت اخه من کی نصیحتت کردم ننه جون هااان؟(این جمله اخریو با لحنه پیرزنا بخونین)

اویسا-نه ننجون نصیحت نکردی

هر دوتاشون زدن زیر خنده
-------------------------------------------------------
وارد خونه شد وتو تراسش ایستاد تمامه شهره سئولو براحتی میتونست ببینه بادی که میوزید باعث شد از سرما بخودش بلرزه پس سیوشرتشو بیشتر به خودش چسبوند

انیتا-اویسا دخترسرما میخوری بیا تو

اویسا لبخندی زدوگفت-باشه یخورده دیگه میام داخل

انیتا-خیلی خب چیزی احتیاج داشتی تو اتاقه انتهایه راهروام

اویسا-باشه

انیتا-اوه راستی اگه از دکوراسیون خوشت نیومد بگو تا به دکوراتور بگم بیاد عوضش کنه

اویسا-نه اتفاقا خیلی خوبه این شیدسا کجا موند پس؟

انیتا-گفت سرراهش میره یه سری به مینهو میزنهو بعدش میاد

اویسا-باشه
-----------------------------------------------------------

خبرنگار-کیوجونگشی کیوجونگشی چه احساسی دارید از اینکه قراره اخره این ماه ازدواج کنید

کیو با لبخندی برروی لباش گفت-حسه خوبیه یکمم استرس دارم ولی در کل احساسه زیباییه...


بروبچس تورو خدا خفم نکنین تا همینجاشو تایپیدم میدونم خیلی کم وچرت بود ولی باید اتاقمو رنگ کنمو وقت نمیکنم بتایپمش پس فعلا باااای زیباها




نوع مطلب : I Belive You، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 17 شهریور 1396 07:19 ق.ظ
Wow, marvelous blog layout! How long have
you been blogging for? you made blogging look easy. The overall look of your website is
fantastic, as well as the content!
جمعه 16 تیر 1396 12:37 ق.ظ
My brother suggested I would possibly like this web site.
He used to be entirely right. This put up actually made my day.
You cann't imagine simply how a lot time I had spent for this information! Thank you!
یکشنبه 4 تیر 1396 10:11 ب.ظ
Since the admin of this website is working, no uncertainty very rapidly it will be renowned,
due to its feature contents.
سه شنبه 2 خرداد 1396 10:52 ق.ظ
Remarkable! Its truly remarkable article, I have got much
clear idea on the topic of from this piece of writing.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 02:45 ب.ظ
Thanks to my father who shared with me on the topic of this website, this blog
is genuinely amazing.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 02:01 ب.ظ
I don't even know how I ended up right here,
but I assumed this put up used to be good. I don't understand who you're
however certainly you are going to a famous blogger for those
who aren't already. Cheers!
دوشنبه 28 فروردین 1396 01:27 ب.ظ
Excellent article! We will be linking to this particularly great article on our site.
Keep up the great writing.
یکشنبه 13 فروردین 1396 06:44 ب.ظ
I enjoy reading a post that will make people think. Also, thanks for permitting me to comment!
یکشنبه 21 اسفند 1390 09:18 ب.ظ
he he! bashe fahmidam hala chera asabani mishi! pas hamun 3shanbe farda hatta moaleme hesabanemunam nemiad o ma zange akhar computer darim ke unam tu sharayete adi ya miad ya nemiad che berese be farda!
Elmira هه هه خندیدم معلومه که عصبانی میشم

اوکی پس میبینمت فیلا بای بای راستیییییییییی قسمته بعد قسمته معبدست هااا
یکشنبه 21 اسفند 1390 08:48 ب.ظ
afarin! vali yekam hersam dar umad migi be khatere dadashet shidio be mini miresuni na be khatere shidi ke minio bishtar dust dare! bebinam to farda miai? age miai farda biam be khedmatet beresam vagarna 3 shanbe!
Elmira هه هه هه پس چیییییییییییی

سحر واقعا درک نمیکنیییییییییی من خیلییییییییییییییی حتی بیشتر از خیلییییییییییییییییی دوست دارم جونگمینو اینو بفهم خواهشا فردا برایه زنگ اخر میام اخه زیست داریم فک کن فقط زنگه اخر خی ی حتی تصوره قیافه جقیلیم خنده داره
یکشنبه 21 اسفند 1390 08:35 ب.ظ
tekraresh jahate takid bud! akhe be nazare to in soal porsidan dare?! malume ke min ho!... shukhi kardam! ye vaght in karo nakonia! jung min azizam! faghat jung min!
Elmira اه مینهو راست میگیا همچینی جدیدا دلم براش سوخت شایستی گذاشتمش با مینهو

پوهاهاهاها خنده شیطانی بود مثلا نترس بابا مگه دیوونم داداشمو افسردش کنم
یکشنبه 21 اسفند 1390 08:28 ب.ظ
asisaaaaam khodaro shokr avisa zende mund! benazaram inke shidsa o avisa az tuye khuneye una umadan birun kheili behtar shode akhe intori ham shidsa ham avisa rahat tar mitunan tasmimhaye zendegishuno begiran! bazam migam AVISA O HYUN!
Elmira ااوهوم بهتر میتونن تصمیم بگیرن اونو که یبار گفتی شیدسا و عطوفتتتتتت یا شیدساومینهو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام ودرود به همه ی دوستان دابل اسی خودمون

به یکی دیگه از وبهای داستانی دابل اس خوش اومدین امیدوارم لحظات خوبیو تو این وب بگزرونید

دوستانی که میخوان نویسنده بشن میتونن از طریق میل زیر بهمون اطلاع بدن

love2ss501@yahoo.com

مدیر وبلاگ : Sahar sahar
نظرسنجی
چه سبکی از داستان ها را ترجیح می دهید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


کدهای جاوا اسکریپت

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

Up Page