تبلیغات
Love2SS501 - I Belive You-37-2
Love2SS501
we always support ss501
دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : Elmira
زیاااااااااااد بودششششششششش دو قسمتش کردم بریووو ادامه  -----------------------------------------------------------------------

اویسا-همینکه گفتم همین الان وسایلمونو جمع میکنیم ومیریم


انیتا-ولی اویسا من بخاطره خودت اینکارو کردم

اویسا-بخاطره من؟باشه اگه به خاطره منه همین حالا باید برگردیم

انیتا-بسه اویسا

اویسا-چی بسه انیتا هاااااان؟توقع داری چیکار کنم هاااا؟


انیتا-منطقی برخورد  کن

اویسا-بسه دیگه حالم از هرچی منطقی برخورد کردنه بهم میخوره -اشکاش دیگه جاری شده بودن-حالم از خودم وانتخابهای احمقانم بهم میخوره

انیتا رفت کنارش روی تخت نشست بغلش کردوسعی کرد ارومش کنه
------------------------------------------------------------------

شیدسا-اوه اوه اویسا اونجارو اون دوتارو بیا بریم یخورده اذیتشون کنیم


اویسا-بشین شیدسا بزار دودقیقه تو ارامش باشم چون مینهو همراهت نیست دلیل نمیشه زوجهایه دیگرو اذیت کنی حسووووود


شیدسا-اویسااااا من ومینهو....

اما با دیدنه اون دوتا حرفش تو دهنش خشک شد اویسا همونطور که حولشو دور کمرش بسته بود( بیکینی داره)از جاش بلند شدوگفت دیگه امروز زیادی اینجا بودیم افتاب خورده به سرت داغ کردی بیا جمع کنیم اینارو بریم...هوووووووووی شیدسا با تو هستما

برگشت به جاییکه شیدسا نگاه میکرد نگاه کرد جونگمین وهیونگ بودن که به سمتشون میومدن


اویسا-شیدسا بده حداقل دهنتو ببند با دهنه باز عینهو منگلا نگاش نکن


شیدسا-خیلی بیشعوری

اویسا-نه شکسته نفسی میفرمایید استاد تو بیشعوری به پایه شما نمیرسم

جونگمین با لبخند جلو اومدوگفت هیووووونگ الان این خوابه یا بیداریم

هیونگ یه نیشگون محکم از بازوش گرفتو گفت نه بیداره بیداریم

جونگمین اووووووووووخ دردم اومد خیلی بیشعوری

هیونگ-خودتی

جونگمین-توییییی


اویسا-نچ نچ شما دوتا نمیخواید بزرگ بشید نه؟

جونگمین-تو یکی حرف نزن که الان اگه لب ساحل نبودیم مسلما خفت میکردم

اویسا-خبه حالا توام

جونگمین محکم بغلش کردوگفت دلم برات خیلی تنگ شده بود دختره منگل

اویسا-منم همینطور پسره ی چلاق

جونگمین اویسارو از خودش جدا کردوگفت یاااااااااااااااا اویسا ادم با برادره بزرگترش اینطوری حرف میزنه

اویسا-یه برادره خوب با خواهر کوچکترش اینجوری حرف میزنه

هیونگ-بله ماام که اینجا بوقیم درکل

اویسا هیونگو بغل کردوگفت دلم برا بیبی یه ذره شده بود

هیونگ-اوهوم منم همینطور

یه دستشو گذاشت زیر پایه اویسا با دسته دیگش پشتشو نگه داشت وبه طرفه دریا رفت

اویسا-ه..هیونگ چیکار میکنی؟

هیونگ-خب خب حالا بی خبر میزاری میری دیگه


اویسا دستاشو دور گردنش حلقه کردوگفت با باشه داداشی من معذرت میخوام


هیونگ-هییی من داداشتم؟


اویسا-اوووووه یادم نبود پسرمی ببین پسرم یه بچه خوب به حرفه مامانش گوش میده پس پسره خوبی باش وبزارم زمین خببببببب؟

هیونگ-یه مامانه خوب هم هیچوقت بچشو تنها نمیزاره الان این کمترین تنبیهه اماده 1...2...3

اما اویسا انقدر گردنشو محکم چسبیده بود که با هم پرت شدن تو اب

هیونگ-ای ای ای مامانه بد

اویسا-هیونگ جانه مامی پاشو خفه شدم

هیونگ از رو اویسا بلند شد

اویسا-پسره ی بی ادب مامانتو میندازی تو اب نچ نچ

هیونگ-وایسا مامی کجا مونده هنوز

دوباره کمر اویسارو گرفت وپرتش کردتواب شیدسا وجونگمین هم کنار ساحل ایستاده بودن وبه منظره مقابلشون میخندیدن

اویسا همونطور که موهاشو میچلوند از اب اومد بیرون

اویسا-هیونگ خیلی مسخره ای الانه که سرما بخورم

هیونگ-نگرانه سرما نباش الان برا یه چیزی میخرم بخوری تا هوس سرما خوردن به سرت نزنه

اویسا-مسخره...

جونگمین-بیا خواهر جونم بیا بریم تو ماشینه من گرم بشی

هیونگ-بله بله ماشینه تو تو کی رانندگی یاد گرفتی ما خبر نداشتیم...

جونگمین-خیلی خب حالا انگار ماشینه منو اون داره بیاین بریم

اویسا از سرما بخودش میلرزید

هیونگ-اوه اوه اینو نیگا چه میلرزه

اویسا-مررررررررگ بچه دیگه مامانت نیستم

جونگمین-وااااااای تو چه بد میارزی بزار تی شرتمو بدم بهت

اویسا-خودت چی داداشی؟

جونگمین-برای من مهم نیست من که خیس نیستم

تی شرتشو دراوردوداد به اویسا

اویسا-اخییییییش الان خیلی بهترم هی شیدسا تو چرا روتو کردی اونور


شیدسا-هیچی دارم به دریا نگاه میکنم

اویسا-اره جونه تو

شیدسا-چیزی گفتی؟

اویسا-نه پسرا ما باید بریم خونه ماشین شیدسا تو پارکینگه خودمون میریم شمام برین داداشم سرما میخوره با وجود اینکه از بیبی هم ناراحتم ولی اونم سرما میخوره گوناه داره

هیونگ-باشه پس فیلا باییییییییییییییی

جونگمین-قبلش یه شماره ای چیزی بده بهم که جواب میدی

اویسا-باشه سیوش کن اینو....(یه شماره ای دیگه)

جونگمین-خببببببببب خوشحال شدم دیدمتون خداحافظ شیدسا خانم بای بای اویسا


اویسا-باااااای
--------------------------------------------------------------------------

اویسا-جونگمین مطمئنی مشکلی نیست ماهم همرا بیایم

جونگ-نه چه مشکلی یه عکاسیه سادست دیگه

اویسا-اوکی پس ماهم میایم میرم به انیتاوشیدسا بگم بیان

جونگ-من دم هتل منتظرم

اویسا-باشه
--------------------------------------------------------------------

عکس برداری پسرا تموم شده بود اویسا وانیتا رو نیمکت پارک جنگلی نشسته بودنو داشتن میوه میخوردن شیدسا هم هی چپ میرفت راست میومد عکس میانداخت

اویسا یه هویچ داد دسته جونگمین-خسته نباشی بیا بشین

جونگمین-مرسییی کار هیونگ وبقیه هنوز مونده اونا هنوز نیومدن

اویسا-بهتر منم دیگه برم انیتا پاشو بریم

جونگ-اویسا ولی...

اویسا-بیخیال جونگمین حوصله جروبحث ندارم شیدساااااااااااا


شیدسا-به این زودی بریم من هنوز اونقدری که میخواستم عکس نگرفتم


اویسا-عیب نداره با هیونگ وجونگمین برو من وانیتا زودتر میریم فیلا باییییییییی


شیدسا -بای بای



-------------------------------------------------------------------------------------------------------

هر جا میرفتن شیدسا دوربینو میداد دست هیونگ تا ازش عکس بگیره

شیدسا-وای هیونگ  اون معبد بالای تپه روچه خوشگله

هیونگ-وای شیدسا نگو که میخوای بری اونجا هم عکس بگیری

شیدسا -اه چرا به فکر خودم نرسید بیا بریم

همینطور از تپه بالا میرفت تقریبا به اخرای راه رسیده بود بدون اینکه سرشو برگردونه

گفت هیونگ میدونی ادم اگه مساحب خوبی مثل تو داشته باشه به هیچ عنوان حوصلش سر نمیره اما هیونگ جواب نداد برگشت و به پشت سرش نگاه کرد-اااااا جونگ ....مین تو اینجا چیکار میکنی هیونگ کو؟

جونگمین-پایین تپس چقدر تو وراجی دختر سرمو خوردی ایکاش بچه ها اینجا بودن میدیدن از منم وراج تر ادم وجود داره

شیدسا-اشتباه کردی دیگه

جونگمین-اه یعنی میخوای بگی کل مسیر من بودم که میحرفیدم

شیدسا-نه منظورم ادم بودنه بنده فرشته ام نه ادم

جونگمین-اه باشه پس از این به بعد فرشته خانم صدات میکنم

دیگه رسیده بودن  به معبد

شیدسا-هی پارک جونگمین

جونگمین-جانم فرشته جان- شیدسا فهمید باید با روش خودش عمل کنه-

شیدسا-البته از یک هویچ نمیشه بیشتر از این انتظار داشت

جونگمین-هیاااااا شیدسا

شیدسا-جانم هویچ جان

جونگمین-الان بهت میگم

 و به سمت شیدسا یورش برد شیدسا که از قبل این حرکتشو پیش بینی میکرد فرار کرد همینطور میدویدن تا اینکه شیدسا برگشت عقب تا واسه جونگمین زبون در بیاره روبروشم یه حوض فواره ای بزرگ بود نزدیک بود پرت بشه تو اب که جونگمین بدلیل فاصله کمشون بهش رسیدو بغلش کردو از افتادنش جلوگیری کرد شیدسا چشمانش را بست  ضربان قلبش به حدی رسیده بود که حس میکرد همه میتونن صداشو بشنون جونگمین هم وضعیتش از او بهتر نبود اما زود به خودش امد و از شیدسا پرسید

-خوبی فرشته

شیدسا لبخندی زدوگفت مرسییی هویچ

جونگمین-هی تو چطور جرات میکنی با نجات دهندت اینطوری صحبت کنی

شیدسا-هی اگه تو اون حرفو نزده بودی الان مجبورنبودی نجاتم بدی حالام ولم کن همه دارن نگامون میکنن

جونگ تازه متوجه شد شیدسا را بین بازووانش گرفته و همه به ان دو زل زده اند شیدسا را ول کرد کاهنی که کنارشون ایستاده بود گفت معلومه خیلی همسرتون دوست دارین

جونگ مین انتظار داشت شیدسا بگوید نه اصلا اینطور نیست اما شیدسا با شرم سرش را به زیر انداخت بعد از اینکه از معبد اومدن بیرون جونگ مین بی مقدمه از شیدسا پرسید از نامزدت راضی هستی

شیدسا ایستاد حس کرد الان بهترین زمان تا به جونگمین همچیو بگه  شیدسا تحمل نگاهش را نداشت سرش را پایین انداخت و گفت 1ماهه  که ازش جدا شدم

جونگمین فقط نگاهش میکرد تا اینکه بعد از گذشت چند دقیقه پرسید میشه بگی چرا؟

شیدسا با چشمانی  که اشک در انها حلقه زده بود به جونگ نگاه کردو گفت چون کس دیگه ای دوست دارم

جونگمین بهش نزدیک شدو سرش را در میان دستانش گرفت و گفت اون شخص منم درسته؟

شیدسا-....

جونگمین-شیدسا این سکوتت یعنی چی من دیگه طاقت اینکه تورو با یک مرد دیگه ببینم ندارم منو دوست داری یا نه؟

شیدسا که تابحال جلوی هیچ پسری کم نیاورده بود حس میکرد وقتی میخواهد با جونگمین حرف بزند کلمات کم میایند شیدسا دستانش را جمع کردو به جونگ مین گفت اون شخصی که من دوست دارم....اون مرد من... پارک جونگ مینه

 لبخندی از روی شادی بر لبان جونگ نقش بست شیدسا را محکم به اغوش کشید و زیر گوشش نجوا کرد از لحظه اغاز اشناییمون تابحال دوست داشتم قول بده هیچ وقت قلبمو تنها نزاری

 شیدسا به چشمانش نگاه کردو با لبخند گفت قول میدم تو هم قول بده این(دستش را روی قلب جونگ گزاشتو گفت)غیر از من برا هیچکی نزنه

جونگمین-قول میدم

بعد خم شدو لبانش را خیلی ارام بوسید مدتی در اون حال موندن وبعد دست همدیگرو گفتن به سمت پایین تپه حرکت کردن(در کل من الان اووووووووووووووووووووووووووووووق
)


  تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com(جونگمینننننننننننننننننننن) 
تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.20Tools.com
              (شیدسااااااااااااااااااااااااااااااااااااا)






نوع مطلب : I Belive You، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 9 تیر 1396 10:34 ب.ظ
My brother suggested I would possibly like this blog. He was
once totally right. This submit truly made my day. You cann't believe simply how so much
time I had spent for this info! Thank you!
دوشنبه 1 خرداد 1396 09:17 ب.ظ
Do you have any video of that? I'd care to find out more details.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 02:44 ق.ظ
Awesome article.
جمعه 25 فروردین 1396 05:50 ق.ظ
This is very fascinating, You are an excessively skilled
blogger. I've joined your feed and stay up for in search of extra of your excellent
post. Additionally, I've shared your website
in my social networks
شنبه 27 اسفند 1390 10:12 ب.ظ
Elmiraaaaaaaaaa!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
kare khasi nabud faghat khastam begam tavallodet pishapish mobarak!
Elmira مررررررررررررررررررگ


خی خی خی شوخیلیدم وااااااااای سحر تو ابله گرفتی؟

من دارم والان تمومه صورتم جوش زده حتی زیر ابروم
شنبه 27 اسفند 1390 09:55 ب.ظ
Elmiraaaaaaaaaaaa! filme jung min badjur ru asabe! dg mikham zike konam!
Elmira هه هه هه انقد حرص نخور داداش جونگمینم عمرا از ای دختره خوشش بیاد
جمعه 26 اسفند 1390 07:27 ب.ظ
Elmira boro in clipi ke adresesho vasat gozashtam download kon bekhand! raghse Hyun o youngie! kheili bahale! yani man ke vaghti ino didam kolli shad shodam!
http://www.mediafire.com/?q4xd1n44n9zs6wa
Elmira اوکی اگه نمردم حتما
پنجشنبه 25 اسفند 1390 05:34 ب.ظ
hey boro dastane ma khalafkarimo bekhun ke ye shakhse shakhis varede dastan shode ke mosalaman ba didane esmesh zike mikoni!
Elmira هاا حتما مینهو؟
پنجشنبه 25 اسفند 1390 02:31 ب.ظ
heeeeeeeeeeeeeeeey! az in be bad man dastanamo alave bar webe khodemun tu 2 ta webe dg ham mizaram! intori kheili beytar shod!
Elmira اوکی تفلیک
دوشنبه 22 اسفند 1390 08:43 ب.ظ
آجی الی مشكلی نیست میتونم بذارم...فداااااااااااات من فردا صبح دارم میرم...
بای بای
Elmira مثه اینکه خیلی دیر خوندم میسی الی جووونم
دوشنبه 22 اسفند 1390 04:13 ب.ظ
rasti un ooooooghe akhari ke neveshti che mafhumi dasht?! man hey migam in masaelo joloye mojarada bayan nakonin haleshun be ham mikhore migin na! khodesh hanuz munde Kyu ya Hyun unvaght miad hersesho sare jung mino shidsaye badbakht khali mikone! ya in tlkaro nanevis ya vaghti minevisi janbasho dashte bash!
Elmira عسیسم این تیکرو درخواستی نوشتم خودتم میدونی دیگه ....

در ضمن کیو یا هیون خب معلومه کیووووووووووووو
دوشنبه 22 اسفند 1390 04:10 ب.ظ
man ghaaaaaaaaaaaaaaaaaash!
alan dar puste khodam nemigonjam! akh juuuuuuuuun! cheghad man in jung mino dust daram! kheili bahale! ey shidsaye bala chera zudtar nagofte budi ke ba min ho be ham zadi?! ( he he khodam be khodam matalak mindazam!)
hatta un kahene mabad ham fahmid cheghad in dota hamdigaro dust daran! vaaaaaaaaaaaaaaaaay man asheghe in partam! ishalla be khubio khoshi be paye ham pir shan! rasti alan che balai sare min ho miad?! ehyanan khodai nakarde afsordegi gerefte?!
Elmira هه هه هه سحر خودتو کنترل کن بابا جان

ببین یه بنده ی خدایی نظرتو ببینه ابرو نمیمونه برات هااااا

اونو درقسمت اینده میفهمی چه بلایی اومده سرش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام ودرود به همه ی دوستان دابل اسی خودمون

به یکی دیگه از وبهای داستانی دابل اس خوش اومدین امیدوارم لحظات خوبیو تو این وب بگزرونید

دوستانی که میخوان نویسنده بشن میتونن از طریق میل زیر بهمون اطلاع بدن

love2ss501@yahoo.com

مدیر وبلاگ : Sahar sahar
نظرسنجی
چه سبکی از داستان ها را ترجیح می دهید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


کدهای جاوا اسکریپت

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

Up Page