تبلیغات
Love2SS501 - I am disappointed_p 16
Love2SS501
we always support ss501
یکشنبه 6 فروردین 1391 :: نویسنده : Sahar sahar


سلام
تعجب کردین دیدین من اومدم؟! خب به خاطر اینکه دیدم الان میتونم داستانمو بذارم اومدم. بلههههه. این عکسی هم که این بالا میبینین پوستر داستانه.
خب خب خب حالا بدویین برین داستانو بخونین.
بچه ها اگه از قالب وب راضی نیستین و همون قبلیو بیشتر دوست دارین به من یا المیرا بگین. دیگه واقعا برین سراغ داستان...
یادتونه که قرار بود هیون ایده ای که به ذهنش رسیده بودو بگه؟
همه سراپا گوش وایساده بودن. هیون: خب ... این ایده به ذهنم رسید که اولین آهنگمون یه آهنگ تو سبک همون love ya خودمون باشه ولی میخوام بهش قسمت های مربوط به پیانو رو اضافه کنم. فضای آهنگمون هم میخوام در کل آمیخته به هیجان و احساس باشه. یکیو میخوام که بتونه با صدایی که از پیانو در میاره احساس و مفهوم شعر و آهنگو به بقیه القا کنه.
هیونگ: این چیزی که تو میگی کار هر کسی نیست. حتی خود ما هم نمی تونیم اینجور که تو میگی احساسات و عواطفمونو با پیانو بیان کنیم.
کیو جونگ: این همه پیانیست عالی تو کره هستن. از یکی از اونا میخوایم این کارو واسمون انجام بده.
هیون: نه ,  نمیخوام اینقدر دور باشه. بین اطرافیان ما خیلی ها هستن که میتونن پیان. بزنن.
لینا: اگه بخواین من امتحانش میکنم.
همه با تعجب به لینا نگاه کردن. کیو جونگ: تو پیانیستی؟!
لینا: بله , پس چی فکر کردی؟
جونگ مین: مطمئنی میتونی؟ همین الان یه تست ازت میگیریم.
لینا: باشه , بریم.
همه با هم رفتن توی همون اتاقی که پیانو توش بود. لینا نمی دونست کدوم آ هنگو بزنه. آهنگهای زیادی بلد بود ولی چون خیلی وقت بود که تمرینشون نکرده بود یکم دچار تردید شده بود ولی سریع تصمیم گرفت که یه آهنگ از بتهوون که برای همه آشنا بود بزنه. همون آهنگ Fur Elise . نسبتا خوب میزد. اوایل آهنگ که خیلی آروم بود رو طوری مینواخت که هر از چند گاهی ناخود آگاه یه لبخند ملیح روی لبای همه میوفتاد. انگشتهاش روی کلاویه های پیانو میرقصید و بالا و پایین میرفت. وقتی که با پا پدال رو میگرفت و ول میکرد به صداها اکو میداد طوری که همه جا میپیچید. وسطهای آهنگ که تند میشد رو انقدر با قدرت میزد که باعث میشد همه با دقت بیشتری به آهنگ گوش کنن و یجورایی  خیلی به آهنگ هیجان میداد.
وقتی آهنگ تموم شد همه واسش دست زدن. از نظر جونگ مین فوق العاده بود. تقریبا همه موافق این بودن که لینا پیانوی آهنگو بزنه ولی این وسط هیو جونگ طبق معمول با لینا مخالف بود.
هیون: خیلی جاهارو اشتباه میزدی. تازه یه جا رو هم در کل یه مدل دیگه زدی که نفهمیدم اصلا چطوری زدیش فقط میدونم به جای چهار تا نت که باید میزدی چهار تا نت دیگه رو زدی.
لینا: خب من به خاطرشرایطی که داشتم نتونستم یه مدت تمرین کنم واسه ی همین یه قسمتهایی از آهنگو یادم رفت و مجبور شدم خودم یه جور جمع و جورش کنم , ولی شماها که میخواستین ببینین من میتونم احساساتی که نشون دهنده ی مفهوم یک آهنگ هستو نشون بدم یا نه. اگه مشکل با نتشه که خب من میرم امروزو تمرین میکنم و فردا میام برات دوباره میزنم. اون موقع مطمئنم هیچ ایرادی نمیتونی بگیری.
یونگ سنگ: هیون , به نظر من لینا واقعا تواناییشو داره تازه مدیرمونم که هست پس کی از لینا بهتر؟
همه با هم حرف یونگ سنگو تایید کردن و هیون جونگ هم از ناچاری قبول کرد.
اون روز در کل همه با هم نشسته بودن و داشتن راجع به آهنگ بحث میکردن. بعد از گذشت چندین ساعت تونسته بودن به یه سری نتایج مثل اینکه آهنگ تو چه ریتمی باشه و این چیزا برسن ولی در کل کار خاصی انجام ندادن.
وقتی کار اون روزشون تموم شد ئه چا زودتر از بقیه از کمپانی زد بیرون چون که باید زود خودشو میرسوند به کلاس باله اش.
تک و تنها توی ایستگاه اتوبوس وایستاده بود. خیلی وقت بود که هیچ اتوبوسی نیومده بود که یکدفعه یه ماشین مشکی جلوش ایستاد. جونگ مینو دید که از ماشین پیاده شد.
جونگ مین: تو هنوز نرفتی کلاست؟! احساس نمیکنی دیر شده؟ آخه تو چه مربی هستی ها؟ تا حالا همچین مربی وقت نشناسی ندیده بودم.
ئه چا: آهان , اونوقت لابد تا الان تو خونه ام جلوی تلوزیون لم داده بودمو داشتم فیلم نگاه میکردم , آره؟!
جونگ مین: امروز همچین کار خاصی هم انجام ندادی! حالا بیخیال بیا میرسونمت. اگه همینطور اینجا وایسی معلوم نیست کی میرسی. بدو بیا.
ئه چا: ترجیح میدم امروز اصلا سر کلاسم حاضر نشم ولی با تو نیام.
جونگ مین که دستهاشو برده بود تو موهاش گفت: وااااااااااای! عجب دیوونه ای هستی تو
بعد اومد جلو و دست ئه چا رو گرفت و به زور نشوندش توی ماشین و خودشم پشت فرمون نشست. ( فرضو بر این میذاریم که جونگ مین گواهی نامه شو گرفته , ok؟!)
ئه چا خمینطور با اخم نگاهش میکرد.
جونگ مین: ای بابا! چرا اینطوری نگاهم میکنی؟ حواسم پرت میشه. خوبه دارم یه لطفی در حقت میکنم و میرسونمت.
ئه چا: دیدی؟ دیدی؟ داری منت میذاری. واسه همین بود که نمی خواستم بیام سوار شم! من که دیگه پی به اون ذات خبیثت بردم!
جونگ مین: همینی که هست! مهم اینه که زور من از زور تو بیشتره پس هرچی میگم باید بگی چشم.
ئه چا: اصلا بگو ببینم تو متولد چه ماهی هستی؟
جونگ مین: سوم آپریل 1987.
ئه چا: خب ببین من متولد 29 مارچم. ( دقت کنین سالشو نگفت) پس ازت چند روز بزرگترم پس از این به بعد هر چی که من میگم تو باید گوش کنی.
جونگ مین: بله؟! حتما! هر وقت شناسنامه تو آوردی بهم نشون دادی و من مطمئن شدم میتونی این حرفو بزنی.
ئه چا: واقعا؟! پس اینقدر صبر کن تا زیر پات علف سبز شه. چه بخوای چه نخوای الان باید به حرفم گوش کنی چون من مدیرتم.
جونگ مین: ها؟ انتظار داری الان هم به حرفت گوش بدم؟ الان که تو کمپانی نیستیم پس اینقدر حرف نزن.
گوشی جونگ مین زنگ میخوره. چون گوشی جلوی دیدمان ئه چا بود ئه چا تونست اسم طرفو بخونه. هیلا بود. جونگ مین گوشیشو نگاه کرد. اخمهاش رفت تو هم و گوشیشو سایلنت کرد. قطع شد. بعد از اینکه چند ثانیه گذشت دوباره گوشیش روشن و خاموش شد.
ئه چا: بدبخت خودشو کشت! جواب بده دیگه!
جونگ مین: من دقیقا منتظر بودم تو رضایت بدی.
ئه چا: ببینم , راستشو بگو. کیه اینقدر زنگ میزنه و تو هم محلش نمیذاری؟ نکنه دوست دخترته و چون باهاش قهری نمیخوای جوابشو بدی؟ اونم که همین طور داره منت کشی میکنه! نچ نچ نچ! اگه من بودم دیگه حتی بهت نگاه هم نمیکردم.
جونگ مین که در کل قاطی کرده بود زد کنار و گوشیشو برداشت و از ماشین پیاده شد...

دوستون دارم خوشملا , منتظر نظراتتونم! بووووووووووووس




نوع مطلب : I am disappointed، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 17 مرداد 1396 01:20 ق.ظ
Thank you for the good writeup. It in reality was once a entertainment account it.
Glance advanced to more added agreeable from you!
However, how could we communicate?
پنجشنبه 31 فروردین 1396 11:19 ق.ظ
Hey there! I just would like to give you a big thumbs
up for your excellent information you have right here on this post.
I am returning to your website for more soon.
دوشنبه 28 فروردین 1396 10:28 ق.ظ
Someone essentially help to make seriously posts I'd state.

That is the first time I frequented your web page and to this
point? I amazed with the analysis you made to create this actual submit incredible.
Excellent job!
جمعه 25 فروردین 1396 11:20 ق.ظ
Great site you have here.. It's hard to find
good quality writing like yours nowadays.
I honestly appreciate individuals like you! Take care!!
دوشنبه 14 فروردین 1391 03:35 ب.ظ
توهممممممممممم زدم....چیزی نبوددد...ز.دی بعدیشو بزارررررررررررر
Sahar saharبیخیال این چیزا دیگه طبیعیه... چشم عزیزم
دوشنبه 14 فروردین 1391 03:34 ب.ظ
اووووووووووووهههههههه جونگمین خبیث شد....مشکوک میزنه این ئه چا...نکنه اخرش تو توره جونگی میفته.. ک ک کک کک ک ک
ای خدا از دسته این جونگی....بوسس تا اینجا عالی بود برم بعدی
Sahar saharاوووووووووووووووووه جونگی اینجا اصلا حوصله ی هیلا رو نداشته و ئه چا هم که ... نهایت تلاشمو میکنم تو تورش نیوفته یوهاهاهاهاها...
نظر لطفته گلم , مااااااااااچ
دوشنبه 7 فروردین 1391 12:21 ق.ظ
are baba khob kari kardi chijori mkhasti esme 13nafaro hefz koni

rasti golam ma darim mirim gheshm ye modat nemiyam net to s bhem bgo man khatamo michargam bet j mdam feilan byeeeeeeee
Sahar saharاسم اون 9 تا رو هم هنوز خوب یاد نگرفتم ولی اشکال نداره به مرور زمان و به خاطر کاربردشون یاد میگیرم! واااای خوش به حالت! خوش بگذره پس منم باید برم بشارژم! بااااهااااااای
یکشنبه 6 فروردین 1391 07:57 ب.ظ
هییی درستیدیش

سححححححححححححر تند تند پارتارو بزار من اون قسمته مهمونیو میخواااااااااااااااااااااام
Sahar saharchaaaaaaaaaaaaaasb! bebin taghsire khodete ino andakhti tu dahanam manam alan harchi talash mikonam nemitunam tarkesh konam! rasti harvaght umadi tu net behem khabar bede chon bayad raje be ye masaleye dg ham bahat mashverat konam! raje be hamun mosaferateshune! gerefti dg?! faghat ham big bang o 2ne1 ro gozashtam. dg didam jamiat kheili ziad mishe suju ro hazfidam.
یکشنبه 6 فروردین 1391 04:55 ب.ظ
دخترا میدونم SS501رو خیلی دوست دارین درکتون میکنم ولی اخه مگه گروهشون برچیده نشد که حتی سوالاتونم در مورد ss501 که الهام جان ناراحت نشیا,اصلا بیخیال بابا ایشاالله که دوباره گروهشون حور بشه
Sahar saharما اینقدر که ss رو دوست داریم همچنان امیدواریم که اونا برمیگردم. البته دارن برمیگردن! واسه ی همین همچنان اونارو ساپورت میکنیم. ممنون از نظرت
یکشنبه 6 فروردین 1391 04:03 ب.ظ
شلااااااااااااااااااااااام خیلی خوشل بودددددددد

سحر عسیسم 3/اپریل/1387 دقت کن یخورده 1387الان یعنی جونگمین 3سالشه؟

بدو برو ویرایشش کن
Sahar saharوااااااااااااای! چه سوتیه فجیعی دادم! خوب شد گفتی! دیگه به بزرگیه خودت ببخش! اینقدر هم بهم نخند! آبروم رفت! ه یییییی
یکشنبه 6 فروردین 1391 02:04 ب.ظ
اونی داستانت خیلی قشنگ بود منو که سوپرایز کردی بوس
Sahar saharعزیزم هنوز این پارتش تموم نشده و الان میخوام ادامه شو بذارم آخه یه کاری واسم پیش اومد گفتم فعلا همین یه ذره رو بذارم بعد بیام ادامه شو تایپ کنم. یادت نره بیا و دوباره بقیه شو بخون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام ودرود به همه ی دوستان دابل اسی خودمون

به یکی دیگه از وبهای داستانی دابل اس خوش اومدین امیدوارم لحظات خوبیو تو این وب بگزرونید

دوستانی که میخوان نویسنده بشن میتونن از طریق میل زیر بهمون اطلاع بدن

love2ss501@yahoo.com

مدیر وبلاگ : Sahar sahar
نظرسنجی
چه سبکی از داستان ها را ترجیح می دهید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


کدهای جاوا اسکریپت

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

Up Page